قهرمان ميرزا عين السلطنه

529

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نظام الملك دعوت داشتم . مجلس در جلوى عمارت جلوى حوض قشنگ خوبى بود . چادر قشنگى زده بودند . مجلس خوبى بود . جمعى بودند . موزيك ، مطرب ، همه چيز بود . چند تقليد بامزه بيرون آوردند . يهودى و مازندرانى خوبى شده بودند . صد مراتب بهتر از خود آنها تكلم مىكردند . دختر مؤيد الدوله را گرفته‌اند . اين دختر افسر الدوله بنت اعليحضرت است . با وجود آنكه فخر الدوله تازه مرحومه شده بود . پريشب شب چلهء او بود عروسى كردند . خيلى منافات داشت . اولا دختر بزرگ اعليحضرت بود . ثانيا خالهء عروس بود . رسمهاى صحيح از ميان رفته و چيزهاى بىمعنى به ميان آمده . ساعت شش منزل آمدم . اين مدير السلطنه حكايت دارد . آن وقت « آقا نظام » مىگفتند . آن چند سال كه خانهء نظام الملك كه الان به اين مدير السلطنه اين نظام الملك داده بعد از عروسى برود بنشيند نشسته بوديم چيزها ديدم نوشتن آن اسباب عبرت است . . . « 1 » حالا شخص بزرگ محترمى شده و ابدا به من آشنايى نمىدهد . شنبه 4 ذيقعده الحرام - امروز هر قسم بود جيرهء توپچيها گرفته شد . چهار ماه است در طهرانند . اقلا پنجاه روز هم مسافرت آنها تا فارس طول خواهد كشيد . پنجاه و پنج روز به همه جهت جيره دادند ، نفرى سيزده هزار . چهار ماه است در كاروانسرا منزل دارند . پنجاه و پنج روزه كرايه دادند . اين هم بالاى آن ضررها . خانهء حضرت و الا بودم . عصر منزل آمدم . اسب تكه جيران ناخوش شده است . متصل ناخوش است . مىگفتند « بقمه » كرده يعنى گلودرد . هوا گرم شده است . در حياط خوابيدم . دوشنبه 6 ذيقعده - منزل بودم . پريروز يك مار بزرگ كنار ديوار سر از سوراخ بيرون آورده هرچه نوكرها كوشش كردند گرفته نشد . معلوم است از سوراخ مار را نمىشود گرفت . در باغ بوده است . ديروز هم يك بچه مار از بيرونى گرفتند . در آن خانهء بزرگ كه بودم هيچ مار نگرفتيم . اين خانه گويا خيلى داشته باشد . مثل خانهء حضرت و الا كه مملو مار است . مرگ تكه‌جيران تكه‌جيران حالتش مغشوش شده . عبد الله بيك بيطار طويلهء صاحب جمع آمد . بعد از هزار زحمت پنج تومان قرار گذاشت بگيرد معالجه كند . اصرار داشت نصف آن نقد داده شود . لطفعلى خان هم اصرار داشت كه البته بدهيد . رفت كه دو مرتبه اسب را سر بزند مرده بود . لطفعلى خان با تفصيلى آمد اطلاع داد . اسب خوبى بود . سه سال بود سوارى مىداد . جوان بود . تازه داخل هفت شده بود . اول سوارى و خوبى او بود . رحمة الله عليه . صد تومان زياده مىخريدند . حضرت و الا هفتاد تومان خريده بودند . دو روز بعد الاغ خوبى داشتم به همين مرض تلف شد . يك ساعت بعد از ظهر محمد حسن ميرزا با تولوى خان آمدند ، مدتها صحبت كرديم . آقا ميرزا ابراهيم مشاق تولوى خان هم بود . مدتها بود كه من خط خانمهاى محترمه را جمع كرده بودم و خيال داشتم مرقع

--> ( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .