قهرمان ميرزا عين السلطنه
522
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
تمام آن كاغذها را جوف آن گذاشته جهت حضرت و الا روانه كردم كه از مطلب مطلع شوند . همينقدر فرستاديم از مشهدى كاظم صراف پرسيدند كه عماد السلطنه برات به حوالهء جائى گرفت يا نه ؟ جواب داده بود دويست تومان به حوالهء مشهد مقدس گرفت و يقين حالا كرديم آنجا رفته است . اين مطلب را هم نوشتيم . بيچاره حضرت و الا حالا خيالشان مغشوش خواهد شد . خانم كه آنى آرام ندارد . متصل گريه مىكند . هرچه اسباب لازم داشتهاند هركدام را به اسمى برده است بيرون و به ميرزا باقر داده . خيلى كم اسباب همراه بردهاند . پول زرد هم هرچه داشته برده است . آنى نبايد در اين زمانه خيال ما آسوده باشد . متصل مبتلى به قسمى اوقات تلخى هستيم . هر دقيقه چيزى تازه مشاهده مىشود . نمىدانم اين حركت آقاى عماد السلطنه را به چه حمل كنم . بارى كارى است شده . بچه نيستند گم شوند . انشاء الله زيارتى كرده تشريف خواهند آورد . شنبه 27 رمضان - چند شب احياء را به رسم معمول خانهء حضرت و الا روضهخوانى داشتيم . بعد از اتمام روضه مسجد ملك التجار مىرفتيم . وعظ آقاى آقا شيخ مهدى بىتماشا نبود . در عوض گريه از تقريرات آقا خنده مىآيد ، خداوند قبول كند . باز شورى داشت . دشوارى ملاقات صدراعظم حضرت و الا ملا يحيى مغاندهى را با كاغذجات زياد روانه فرموده بودند . كاغذ مفصلى جهت صدراعظم داشت . روز بعد از آن هم توسط پست دستخط مبارك رسيد . عريضه به شاه و رقعهاى جهت صدراعظم . رفتيم ملاقات نشدند . خيلى بد وضعى است . چهار روز قاصد مانده و اقلا هشت مرتبه من و هشت مرتبه تولوى خان رفتيم و ملاقات نشدند . ديگر حالت ساير مردم معلوم است . درب خانه مىروى مىگويند رفته منزل . خانهاش مىروى راست يا دروغ مىگويند تشريف بردهاند باغ . باغ مىروى يا خلوت است يا سفرا تشريف دارند يا مىگويند اينجا نيامده . بارى قاصد را روانه كرديم تا بعد جواب گرفته با چاپار روانه كنيم . زنهاى حنا بسته و زنهاى « سويليزه » امروز بازار رفتم . همه ساله زنها در امامزاده زيد ( ع ) [ مثل ] امروز جمع شده حنا درست مىكردند ، پيراهن مىدوختند ، كارهاى غريب داشتند . متجاوز از دو سه هزار زن جمع مىشد . اين حوض مدرسه از شدت حنا قرمز مىشد . امسال آخوندها درها را از قبل از توپ سحر بستند و هرچه زنها اصرار و ابرام كردند باز نكردند . جلوى دو در امامزاده مملو از زن بود . آخر نشد و رفتند هركدام به يك مسجد . زنهاى « سويليزهء » نادرستى طهران پيدا كرده . يك روز مسجد سپهسالار در ركاب شاه رفتيم نمىدانم چه بنويسم از زنها . آن روز داخل زنها شديم و خيلى تماشا داشت . آنقدر نادرست و حرف مفتزن شدهاند كه حد و حصر ندارد . متصل براى شاه و سايرين كه ملتزم بودند مضمون مىگويند . نمىدانم چندى بگذرد چه خواهند شد . هرگز مضامين آنها