قهرمان ميرزا عين السلطنه

473

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

شديم يك روباه درآمد خيلى دور بود و مفت به‌در رفت . يك كبك به هزار زحمت قوش گرفت . ديگر كبكى ديده نشد . نزديك گيان آمدن يك نازى و يك يلبه در هوا شكار كردم . محمد خان و اسد خان پسرش نزديك سرآب رسيدند . اين سرآب آبش تعريف دارد . آب گيان آنقدرها خوب نيست ، سنگين است . در تابستان اين سرآب دومى خشك مىشود و آب ندارد . هزاران سرآب از دامنهء اين كوه جارى است . هر نقطه‌اش داراى سرآبى است . در عوض همه چيز آب دارد . چهار ساعت به غروب مانده وارد منزل محمد خان در مهين‌آباد شدم . خانه و قلعهء خوبى دارد . منزل در برج است . اين ده آب و درخت زياد ندارد . دو باغ محمد خان ساخته . از صبح گردن و پشتم به شدت درد گرفته است . حمام رفتم بلكه خوب شود . حمام بزرگى بود ، همان‌طور باقى است . خان نهاوند محمد خان بزرگ‌ترين خوانين نهاوند است . ملكش زياد است . اعتبار شخصى و ملكى هردو را دارد . قراسوران نهاوند هميشه از حكومت با اوست . يك پسرش ابراهيم خان سرتيپ است و صد سوار ناصر ابواب جمع دارد و نوكر شخص امير خان سردار سيف الملك پسر عضد الدوله نيز حساب مىشود . الان لرستان و نزد سيف الملك است . پسر ديگرش سوار قراسوران را سركرده است . برادرش حسين خان امسال مرحوم شد . او هم معتبر و بامكنت بود . سهراب خان پسر او حال سرهنگ است . بد جوانى نيست . شب چهارده ماه است . ماهتاب بسيار قشنگ است ، صفا دارد . لطفعلى خان فلفل زياد در توى شيرينى ريخته به رضا بيك داد . . . خورد و پدرش سوخته شد . تماشا داشت . اين هوا ملايم بىباد و اين ماهتاب ماه جبينى لازم دارد ، افسوس افسوس . . . چهارشنبه 14 شوال - صبح سوار شديم سرآب ورازانه كه آبش تعريف دارد و در تابستان اندكى جارى است رفتيم . الان قريب سى سنگ آب داشت . جاى كبك و محل گردش است . آب خوبى كوه داشت . اما كبك نبود . يك يلبه در ميان چمن ديده شد به تير اول زدم . يك كبك قوش هادى خان دست‌رو گرفت . قوش اسد خان كبكى بنه برد . هرچه كرديم پيدا نشد . كنار نهر آفتاب‌گردان زده بودند . ناهار مفصلى تهيه كرده بودند . نشان گذاشته خيلى گلوله انداختيم . دو مرتبه زدم . شش به غروب مانده به خيال خواب سوار شديم . گرم بود . باغ ابراهيم خان سرتيپ پسر محمد خان پياده شديم . « تكيهء » خوبى داشت . جناب مولوى تشريف آورده بودند . بعد از احوال‌پرسى و كمى صحبت رفته اطاق ديگر و يك ساعت خواب كرده حالت به جا آمد . آب خوبى از فوارهء حوض جارى بود . پياده گردش رفتيم . وقت تنگ بود . دو بلدرچين نامدار خان زد . شب تا دو ساعتى باغ بوديم ، بعد منزل آمديم . امشب خسوف كلى مرئى است . تا وقت گرفتن ماه بيدار بودم . تماشا داشت . هواى خوبى بود . اطاق نقاشى پنجشنبه 15 - صبح سوار شديم . امشب را گيل‌آباد منزل سهراب خان سرهنگ