قهرمان ميرزا عين السلطنه

474

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

وعده دارم . سرآب گيان ناهار برده بودند . چند تقله زدم دوتايش به اعلى درجه بلند شد . محمد خان و مولوى و ساير سوارها پسند كردند . سايرين سرآب رفته . هادى خان ، عبد الله خان ، نامدار خان ، اسد خان با من مانديم . در شبدرها شكاركنان رفتيم . مختصر دو يلبه و يك بلدرچين من زدم . سه‌تا نامدار خان زد . دوتا يلبه توله استاپ زنده گرفت . يك دانه هادى خان با دست گرفت . يك دانه قوش گرفت و رويهم رفته ده دانه شكار شد . بعد رفتيم سرآب . بعد از ناهار يك ساعت خواب رفتم . چهار به غروب مانده بيدار شدم چايى خورده شد . جناب مولوى نماز مىكرد . آنقدر خنده داشت كه چه نويسم . تفصيل حالات و كردار جناب معزى اليه بعد نوشته خواهد شد . . . « 1 » آدم خوبى است . حقيقت دوست و خيرخواه است . كمال رضايت را دارم . ساعت دو و نيم سوار شده در راه در همان شبدرها پياده شديم . يك يلبه و يك بلدرچين من زدم . يك دانه قوش اسد خان گرفت . استاپ هم يك دانه گرفت . چهار دانه هم نامدار خان زد . توله‌ها معركه مىكنند . فرصت كم بود و خسته شده بوديم و الا تا منزل ده بيست دانه شكار مىشد . يك ساعت به غروب مانده كيل‌آباد رسيديم . قلعه و عمارت خوبى مرحوم حسين خان ساخته است . قدرى ناتمام است . اطاق نقاشى كرده دارد . اسباب اطاق خوب است . سهراب خان جوان خوبى است . رسم لرها - كاشىبازى نعش مرحوم سرهنگ هم در يك اطاق امانت گذاشته‌اند . رسم لرها اين است هركجا بميرند لابد بايد ورثهء آنها نعش را به خانهء خودش آورده بعد از يك سال دفن كنند يا جائى ديگر ببرند . هنوز عزادارند و صد نفر لرستانيها ديدن مىآيند . هرچه دارند بايد مخارج فاتحه كنند . رسم‌هاى غريب دارند . الان محمد خان و سهراب خان وقتى كه سوار مىشوند تفنگ برنمىدارند . اسب تاخت نمىكنند . تقله نمىزنند . با جمعيت سوار نمىشوند . حتى بعضى لرها طهارت هم در موقع داشتن عزا نمىگيرند . خيلى صدمه و مرارت دارند . بهتر كه لر نيستم . هرچند ما هم رسومات غريب داشتيم و از لرها كمتر نبوديم . ليكن از ميان رفته و نزديك است « سويليزه‌گى » « 2 » تمام شود و تربيت بشويم و اين يك روز ختم هم كه مرسوم است به يك ساعت مبدل شود . منزلى در اطاق برج است . ميرزا على خان آمد ، بناى « كاشىبازى » است . سه‌شنبه 15 شهر محرم الحرام 1310 - سه ماه تمام است كه روزنامه نوشته نشده است . تفصيل اين مدت و غرايب اين زمان بيش از حد است . افسوس كه وقت گذشته و نمىتوانم به آن شرح بنويسم . اگر صد يك آن نوشته شود با حالت كسل و اين وضع طهران بسيار خوب است . برويم سر مطلب . الان در ييلاق تجريش هستم و تقريبا بلكه

--> ( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است . ( 2 ) - يعنى سويليزه بشويم .