قهرمان ميرزا عين السلطنه

46

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

تا خدا چه خواهد . شب دوشنبه تا حال كه دو ساعت از شب گذشته مىباشد در ميان شبدرها بازى مىكرديم . طغان و لطفعلى خان [ و ] مجتبى حاضرند . دوشنبه 10 - صبح سوار اسب قزل شدم به طرف درهء بلال گردش كرديم . دو كبك آقا داداشم در روى هوا زدند . يك زربه كبك آمد در جلوى من در روى سنگى نشست . من تا آمدم تير خالى كنم تازى واشه كبكها را پراند . نشد كه بزنم . بقدرى كبك بود كه حساب نداشت . رفتم در بغلهء روبرو يك فره بسيار بزرگى بلند شد . آقا داداشم از دور زدند . آقا داداشم ، من [ و ] آقا حسين [ و ] ابو القاسم بك مىگرديديم . يك كبك از زير پاى آقا داداشم بلند شد . آقا داداشم مهلت ندادند از بالا سرازير شد . وقت ناهار وارد شديم . قهرمان . سه‌شنبه 11 ذيقعده - صبح سوار اسب گل‌گون شدم به طرف حيدرهء قاضى خان روانه شديم . از گردنه بالا رفتيم . دم حيدره يك چشمه بود . تازيهاى ما يك زربه كبك بلند كردند . آقا داداشم پياده شدند . يكى آمد بگذرد آقا داداشم يك تير انداختند نخورد . يكى ديگر برخاست آقا داداشم به تير اول زدند . از بالا سرازير شده رفتيم بالاتر يك دانه را آقا داداشم زخمى كردند . يك فره كوچكى سر بالا مىرفت آقا داداشم زدند ولى گم شد . على اكبر خان از بالاتر پيدا كرد . رفتيم منزل ناهار را خورديم . من يك زاغچه زدم . بعد از ناهار من خوابم برد . آقا داداشم پياده رفته بودند . وقتى كه آمده بودند من خوابيده بودم بيدار شدم . دو كبك آقا داداشم زده بودند . بعد از چايى سوار شديم . يك زربه كبك در توى شخم نشسته بودند . آقا داداشم يكى را در زمين و يكى را در هوا زدند . من سوار بودم . يك زربه كبك در آنجا نشسته بودند . من سواره يك تير خالى كردم زخمى شد . آمدم دوباره تير خالى كنم آقابك نگذاشت . گفت خورده رفت كه يكى بلند شد . بارى بالاتر رفتيم يك كبك نشسته بود . يك تير در زمين انداختم و يكى در هوا نخورد . آقا داداشم سواره مىگرديدند . يكى آمد بگذرد آقا داداشم سواره زدند . خيلى خوب زدند . چيزى ديگر شكار نشد . غروب وارد شديم . چهارشنبه 12 - اتراق بود . صبح در توى بيشه‌ها گردش كرديم . تا وقت ناهار يك قمرى آقا بك زد . رفتيم ناهار را خورديم . بعد از ناهار خيلى گردش [ كرديم ] مجتبى ، لطفعلى خان ، طغان الان حاضرند . با تولوى خان بازى مىكردند . زياده و السلام . پنجشنبه 13 شهر ذيقعده - صبح سوار اسب گل‌گون شد به درهء بلال روانه شديم . نرسيده در توى خاكها كبك زيادى بلند شد . آقا داداشم يكى را زدند . گردش زيادى شد . و ليكن كبك ديده نشد . مىآمديم يك دفعه محمد آقا گفت آقا خرگوش خوابيده . آقا داداشم پياده شدند صدا كردند خرگوش بلند شد . به تير اول زدند . من در آنجا نبودم كه خوابيده خرگوش را بزنم . خيلى گردش كرديم چيزى پيدا نشد . زوار زيادى آمده است . شيخ حسن ، ميرزا اسمعيل ، ميرزا زين العابدين خان امشب آمدند دم امامزاده چادر زدند افتادند . دو ساعت به غروب مانده پياده رفتيم گردش . من دو سه دانه گنجشك زدم . آقا داداشم يك كبك در وقت عصر زده بودند .