قهرمان ميرزا عين السلطنه
47
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
جمعه 14 - كاغذها را خوانديم . من دو كاغذ نوشتم يكى از براى شاهزاده جانم و يكى از براى باجى خانم . ديگر از براى كسى كاغذ ننوشتم . زياده و السلام . شنبه 15 شهر ذيقعده - صبح از چادر بيرون آمدم با فساد و طغان ، لطفعلى خان ، مجتبى ، مرتضى رفتيم گردش . من دو گنجشك زدم . بسيار گردش كرديم . تولوى خان خوابيده بود . بعد برگشتيم و ناهار را خورديم بعد از ناهار گردش زيادى كرديم . چهار ساعت به غروب مانده سوار شديم . در راه چيزى شكار نشد تا رسيديم به امامزادهء حيدره . چاى را درست كرده بودند چاى را خورديم . من خر ناظر را سوار شدم كه ببينم چطور راه ميرود . معلوم شد كه خوب راه ميرود . از آنجا سوار شديم خيلى راه آمديم . در دم قلعه كهنه خانم جانم يك قليان كشيدند . نيم ساعت از شب گذشته وارد شهر همدان شديم . صبح يكشنبه 16 - رفتم بيرون ديدم تولهء قرمز كه اسمش « كليكوه » « 1 » بود و آن يكى كه نامش « بلك » بود نيست . گفتم كجا هستند معلوم شد كه مردهاند . دوتاى ديگر هم در حالت موت هستند . خيلى افسوس خوردم . بسيار خوب طولهاى بود . از همه بهترشان آن دوتا بودند . ديگر در وقتى كه ما آمديم آقا داداشم سوار شده بود يازده عدد كبك شكار كرده بودند . ناهار خورديم يك ساعت به غروب مانده آقا داداشم تشريف آوردند يك خرگوش شكار شده بود . زياده و السلام . دوشنبه 17 - سوارى نبود . انشاء الله آن دوشنبه سوار ميشويم . روزها هوايش بسيار خوب است . توله لوس ، توله ليدى هم مردند . مانده است دو دانهء ديگر . يكى از اين دوتا خوب هستند ، يكى ديگرش تعريفى ندارد . انشاء الله خوب مىشود ، و السلام . يوم دوشنبه 23 شهر ذيقعده - صبح خيلى دير سوار شديم به طرف فقيره روانه شديم . در بيشهها آبدار افتاد . آقا داداشم يك كبك زدند . ديگر چيزى شكار نشد . ناهار را خورديم بعد از ناهار يك قدرى گردش كرديم . دو ساعت به غروب مانده سوار شديم در كوهها گردش كرديم . چيزى شكار نشد . يك نفر غلام يك روباه زده بود . خيلى گردش كرديم . يك خرگوش درآمد شكار نشد . در بالاى خورزنه خرگوش ديگرى درآمد گم شد . يك ربع به غروب مانده وارد شديم . قهرمان . پنجشنبه 27 شهر ذيقعده - عصر پنج ساعت به غروب مانده سوار اسب گلگون شده به طرف علىآباد روانه شديم . در بين راه چيزى شكار نشد . تا رسيديم به علىآباد قمرى زيادى نشسته بود . من تا رسيدم بلند شدند . آقا داداشم با محمد حسن بك و آقا جمشيد [ و ] تولوى خان از يك طرف ، من با تلان خان از يك طرف روانه شديم . يك قمرى نشسته بود من يك تير خالى كردم نخورد . يك قدرى ديگر گردش كرديم شكارى ديگر نشد . مراجعت كرديم . چايى را خورديم . دوباره من در آنجاها گردش كردم . به يك بار دو قمرى آمدند در بالاى درخت نشستند . من يكى را به تير اول زدم . من تا امروز قمرى نزده بودم ، اين اولش بود . محمد حسن بك تفنگدار چهار عدد قمرى زد . آقا داداشم
--> ( 1 ) - در چهارشنبه 28 شوال كيلى و كوه نام دو توله است .