قهرمان ميرزا عين السلطنه
440
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مبارك است . بارى عصر سوار شده خانه را تسليم كردم . خانهء محمد حسن ميرزا رفتم . شب را آنجا ماندم . لله الحمد خوش گذشت . فوت نصر الملك سهشنبه 11 - صبح دو كاغذ جهت آقاى عماد السلطنه نوشتم . ملاير تشريف دارند . به خانهء فخر الملك رفتم . تب كرده و ناخوش بود . يك ساعت آنجا ماندم . از آنجا به اتفاق محمد حسن ميرزا درب خانه رفتم . تا بعد از ناهار معطل شدم . بعد خدمت آقاى نايب السلطنه مشرف شدم . احوالشان خوب نيست . خيلى ضعيف شدهاند . گويا از تكان آن روز باشد . خدا عالم است . . . « 1 » نصر الملك امير تومان برادر مرحوم ميرزا حسين خان سپهسالار ديشب به رحمت ايزدى پيوست . دو سه روز قبل سالم بود . يك پسر دارد جوان ، گويا بيست سال داشته باشد . دختر عضد الملك را عقد كرده دارد . بواسطهء مشير الدوله و عضد الملك يقين مواجب و دو فوج قزوين به او مرحمت خواهد شد . پسر زرنگى است . بىعقل و تنبل [ و ] هرزه نيست . باكفايت است . خانهء حضرت و الا آمدم . ناهار صرف شده بود . چلوكباب از بازار آورده با اميرزاده صرف شد . سه ساعت به غروب مانده بازار رفتم . عفت الدوله خانهء حضرت و الا آمده بود . . . « 1 » حمام رفتم . غروب ميرزا محمد حكيمباشى آمد صحبت بامزه مىكند . . . « 1 » غروب خانهء جديد كه نسبت به آن حياطها مثل قفس مىماند آمدم . معين السلطنه با دارودسته امروز آن خانه آمد . خانم خوبى دارد . مىگويند . . . « 1 » مشهور است ، و الله اعلم . الان يك ساعت و نيم از شب رفته است در اطاق پنجدرى جنوبى نشستهام . اسبابها اطراف اطاق ريخته شده است . وضع مغشوش است . الحمد لله رب العالمين . سفارشهاى شاه پنجشنبه 13 - صبح خانهء حضرت و الا رفتم . بعد از ساعتى حضرت و الا دربار تشريففرما شدند . بعد از توپ ظهر درب خانه رفتم . در باغ بودم حضرت و الا تشريف آوردند . اعليحضرت خلوت كرده بودند . مدتى گردش كرديم . بعد شاهزاده ركن الدوله تشريف آوردند . حسين خان چرتى حضور مبارك رفت عرض كرد . احضار فرمودند . بعد از مدتى اظهار التفات و فرمايشات حضرت و الا مرخصى بنده را خواستند . سفارشات زياد فرمودند . بعد جغرافياى نهاوند را از حضرت و الا سؤال فرمودند . مدتى صحبت خوبى و مصفائى آنجا در ميان بود . اعليحضرت فرمودند از خودت رأى نداشته باش حرف عماد السلطنه را گوش كن . از خزلىها سفارش فرمودند . منزل حضرت و الا آمدم . شب خوش گذشت . شنبه 15 - صبح ميدان توپخانه رفتم . مدتى معطل شدم . امين نظام نيامد . از آنجا درب خانهء آقا رفتم . اعليحضرت هفت شبه دوشان تپه تشريف بردهاند . فرمان را
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .