قهرمان ميرزا عين السلطنه
441
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
خدمت آقا نشان دادم . بعد منزل حضرت و الا آمدم . انشاء الله روز دوشنبه راه خواهم افتاد . شب با آغا شاهزادهء همشيره در يك كالسكه نشسته پردههاى كالسكه را انداخته خانهء نصير الدوله رفتم . بين راه دو مرتبه اسبها ايستادند . نزديك بود مفتضح شوم . خدائى شد كه كالسكه نشكست . شب به صحبت گذشت . كرايه تا نهاوند يكشنبه 16 جمادى الثانى - تا عصر به زحمت راه انداختن اسباب بودم . سيصد تومان مخارج خواهد شد . نوكرها باز پدرسوختگى داشتند . سى قاطر كرايه شد دانهاى سه تومان . مدتى است قاطر كرايه شده و متصل اصرار در رفتن مىكند . دو سه مرتبه بازار رفتم . هرجا مىرفتم يك حلقه از ارباب رجوع همراه بود . خوب است به حكومت مىروم اين نوكرها اينطور مىكنند ، امان از معزولى . خيلى بد هستند . نان دادن به اين اشخاص حرام است . عمل تنباكو به كلى گذشت . خود كمپانى اعلانى كرد . مردم در [ خيال ] خريدن انبار تنباكوى كمپانى هستند . شب آخر است شاهزاده آغا آنجا تشريف داشتند . امروز صبح خانهء فخر الملك و محمد حسن ميرزا رفتم . ناخوشى اينفلوانزا تمام بلاد ايران را فراگرفته . در طهران خانهاى نيست كه ده نفر مريض نداشته باشند . خانهء محمد حسن ميرزا يك نفر خدمتكار باقى نمانده بود . خداوند بخير بگذراند . فخر الملك و محمد حسن ميرزا هردو ناخوش هستند . درست سه ماه و يك روز است در طهران هستم . شب آخر است ، فردا عصر انشاء الله حضرت عبد العظيم خواهم رفت . شب تماما صحبت سفر و دستور العمل آن گذشت . انشاء الله سفرى خوش خواهد بود . هوا ابر بود ، خيال آمدن باران را داشت . در اين سر رفتن آمدن باران و برف خيلى مزه دارد . انشاء الله تعالى اگر خدا بخواهد تابستان آينده حضرت و الا و نواب عليه و سايرين آنجا تشريف خواهند آورد و كربلاى معلى خواهيم رفت . خوش سفرى خواهد بود . الحمد لله كه اين سه ماه هم خوش گذشت . زيادى چه نويسم و السلام . حكومت و سفر نهاوند مراسم خداحافظى دوشنبه 17 جمادى الثانى سنهء 1309 هجرى - درجهء جدى ، 4 بهمنماه سنهء 813 جلالى ، 18 ژانويه سنهء 1892 ميلادى مسيحى ، 3 شهريورماه فرس ، 6 كانون الاخر . صبح حمام مختصرى رفتم . خانهء ميرزا على خان برادر ميرزا على اصغر خان وعدهء ناهار داشتيم حضرت و الا تشريف برده بودند ، نزديك ناهار رفتم . بعد از ناهار خداحافظى كرده خانهء حضرت و الا آمدم . باروبنه به حضرت عبد العظيم رفته بود . دو ساعت و نيم به غروب مانده گلين خانم ، ماهوش خانم ، عزيزه خانم به كالسكه نشسته رفتند . ساعت دو از خدمت حضرت و الا مرخص شده لوازمات سفر را از قبيل خواندن