قهرمان ميرزا عين السلطنه

437

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

شكسته در ميدان بود . امين نظام ديشب تا صبح ميدان نشسته بود . سيدى در ميدان بناى هرزگى و فحش را گذاشت . در حضور ما هزار نامربوط به دولت و امراء دولت و صاحب منصبان زد . به هزار معركه امين نظام آوردش گرم شد چاى خورد . يك اشرفى گرفت و رفت . هزار فحش به ماها كه نشسته بوديم داد . ديگرى گدائى بود از يك چشم كور ، راه مىرفت و به امين السلطان و سايرين فحش مىداد . از ترس صداى ماها بيرون نيامد . لله الحمد فرنگيها را ديروز صدمه نزده بودند ، مگر پوتو فرانسوى كه الان نوكر ديوان و در سر دستگاه فشنگ‌سازى است . « پوتو » فرانسواى ديروز آدمهاى حضرت و الا در ميان بازار بودند كه جمعى [ سيد ] و الواط اين فرنگى را كه رو به منزل خود مىرفت به چنگ آورده كتك مىزدند و لباسش را پاره مىكردند . نزديك بود كه بيچاره مقتول شود . نوكرهاى ما ريخته و از دست الواطها نجاتش داده منزل آورده بودند . خدمت حضرت و الا رفته بود . رنگ و رو پريده با منتهاى تشكر خود را معرفى كرده بود . بعد از گرم شدن و خوردن چاى كاغذى جهت زن و دختر خود نوشته بود كه از مرگ رسته و الان سلامتم ، آسوده باشيد . تا غروب آنجا بود و نمىرفت . حضرت و الا مطمئنش فرموده بودند و يك عبا برش كرده و كلاه ايرانى سرش گذاشته روانهء منزلش با دو سه نفر نوكر فرموده بودند . اگر آدمهاى ما نرسيده بودند حتما كشته شده بود . خدمت بزرگى به دولت شد . . . « 1 » از ميدان خدمت آقا رفتم . امراء تومان و صاحب منصبان بزرگ بودند . جناب حاجى ملا تقى هم بودند نجوى مىكردند . قرار شده بود جناب ميرزا حسن فردا در مسجد شاه رفته و مردم را مطمئن كند كه عمل تنباكو تمام شد و خودش هم ماندنى است . بعد از كنكاش زياد قرار شد هريك از علماء در منزل و مسجد خودشان مردم را نصيحت و موعظه كنند . دنبالهء جريان تنباكو تفصيل ديروز اجمالا از اين قرار است : اعليحضرت قدرقدرت شهريارى دستخطى جهت آقاى نايب السلطنه مرقوم فرموده بودند كه اين دستخط را نزد ميرزا حسن مجتهد روانه كن ، يا قليان بكشد يا فردا از شهر طهران بيرون برود ، مجتهد نمىخواهيم . آقاى آقا ميرزا حسن كه كارهايش مشهور ولايت است . . . « 2 » قدرى نشو و نما فرموده‌اند . از آن جائى كه قلوب مردم از بعضى حركات و كارها كه اتفاق افتاده است رنجيده و حالا در عقب مستمسك مىگردند و از خدا مىخواهند كارى بشود و بهانه به دستشان بيفتد دور و ور آقا جمع شده و به آقا احترام گذاشته عهد و پيمان بسته‌اند . بعد از نماز ظهر و عصر آقا حكايت دستخط و رفتن خود را مىگويد و به عقب جمعى از علماى ديگر فرستاده كه بايد يك مرتبه برويم من تنها نخواهم رفت . چند نفر از سيدهاى گداى شرور طهران در بازار و

--> ( 1 ) نقطه‌چين در اصل است . ( 2 ) - ناخوانده