قهرمان ميرزا عين السلطنه

438

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كوچه افتاده و دكانها را به ضرب كتك و فحش بسته هجوم كرده‌اند . ساير مردم از ترس آنكه دكانشان غارت نشود و مالشان به دست مردم نيفتد دكانها را بسته به تماشا مىروند . آن مىشود كه جمعيت مردم زياد مىشود و شهر برهم مىخورد . خبر به شاه مىرسد مجد الدوله را نزد آقا روانه مىكند . مجد الدوله فرمايش شاه را مىرساند و مىگويد حكايت تنباكو به كلى تمام شد و عمل گذشت ، شما هم نرويد . ديگر اين اغتشاش [ چه ] چيز است ؟ ميرزا حسن مىگويد اعليحضرت بايد دستخط فرمايند كه تمام فرنگيها از طهران و ايران بروند ، آن وقت اين خلق ساكت خواهند شد و درب خانهء ميرزا حسن و آن بازار به حدى جمعيت ايستاده بود كه حساب نداشت . مجد الدوله مىگويد يك نفر امين از جانب خود روانه كنيد تا در حضور شاه تفصيل را بگويد . در اين بين آقاى نايب السلطنه از منزل بيرون مىآيند كه سمت خانهء ميرزا حسن بروند دم در ارگ زير نقاره‌خانه به مجد الدوله و پسر آقاى آقا جمال مرحوم و جمعيت برمىخورند . آقا تغير مىكند و مىفرمايند اين الواطبازيها [ چه ] چيز است . پسر آقا جمال جواب تند مىدهد و مىگويد مردم من نمىروم و به من دخلى ندارد . خود دانيد و مراجعت مىكند . جمعيت الواط و اشرار داخل ارگ شده مىخواهند به آقا بىحرمتى كنند و كار سخت مىشود . خصوصا يك سيد ديوانه‌اى كه خيلى مشهور است و مكرر ديده‌ام و همه مىشناسند حمله با قمه به سمت آقا مىكند . آقاى نايب السلطنه را جمعى محافظت كرده و رو به منزل خود تندتند مىرود . مجد الدوله هم فرار مىكند . حضرات عقب آقا كرده و به جمعى كه همراه آقا بودند خصوصا معين نظام سنگ و گل مىزنند . نزديك اطاق نظام و خانهء آقا شده سنگ زيادى به شيشه و در اطاق آقا مىزنند . كار سخت مىشود . حكم به دستهء سرباز مىشود كه رو به هوا چند تير تفنگ خالى كنند . ده پانزده تير تفنگ به هوا انداخته مىشود . مردم برنگشته باز مىروند . آن وقت دو دفعه شليك رو به مردم مىكنند . پنج نفر مقتول مىشوند . مردم ملاحظه مىكنند شوخى نيست و كشته مىشوند فرار را برقرار ترجيح مىدهند . نعش مقتولين را برداشته خانهء ميرزا حسن مىروند . جمعى از اشرار به سمت گار راه‌آهن رفته اسباب و شيشهء درها را مىشكنند . چون وقت تنگ بود و اغلب مردم خبردار نشده بودند چندان كار سخت نمىشود . آقاى نايب السلطنه دستخط شاه را جهت ميرزا حسن روانه مىكنند . خودش چون مطمئن شد كه از رفتن او گذشته و عمل تنباكو تمام شد مردم را ساكت مىكند و مىگويد سر كار خود برويد تا من تكليف شما را معين كنم . مردم از خدا خواسته به خانه‌هاى خود مىروند . اغلب اين اغتشاش را باعث ميرزا حسن شد . زنها امروز زياد هجوم كرده بودند و در سر دسته‌جات زنها چوب به دست و كمرها را از روى چادر و چاقچور محكم بسته بودند . زيادى دكانها را هم زنها به فحش بسته بودند . بارى گل و سرما يارى كرد . غروب اغتشاش به كلى خوابيد و مردم به منازل خود رفتند . بارى با آقا حضور مبارك رفتيم . تمام طبقات نوكر امروز احضار شده بودند . دسته‌دسته حضور مبارك مشرف مىشدند . جنجال غريبى بود . در ميدان ارگ دو