قهرمان ميرزا عين السلطنه
413
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
طور باران مىآمد . بعد سوار شده منزل خودم آمدم . دائى جانم تشريف آوردند . مغرب اسب و سيزخانه و مفرش رسيد . خيلى صدمه كشيده بودند . من تدبير خوبى كردم و الا تا مغرب مىبايستى صدمه بكشيم . شش ساعت زحمت را به يك ساعت مشقت كلى تبديل كرديم . شب هوا باز شد . غريب آن است كه روز پانزدهم ماه مبارك رمضان 1308 از طهران بيرون رفتم و روز پانزدهم وارد شدم . شش ماه درست اين سفر طول كشيد . لله الحمد كه به سلامتى و تندرستى وارد شديم . هزار مرتبه شكر دارد . شب تازهاى بود . غريب به نظر مىآمد . سركار عماد السلطنه هم به همين مشقت امروز مبتلى بودند . باروبنه امروز صبح زود رسيده بود . آنها ديشب باران ميل كرده بودند . بشدت امروز نبود . همه سلامت وارد شدند . سؤالهاى شاه پنجشنبه 17 ربيع الاول - عيد مولود حضرت خاتم الانبياء عليه الصلاة و السلام است . روز مباركى است . ديروز فخر الملك به حضور مبارك آمدن ما را عرض كرده بود ، اظهار التفات فرموده احضار فرموده بودند . صبح سه ساعت از دسته گذشته درب خانه با تولوى خان رفتيم . مدتى در باغ گردش كرديم تا فخر الملك آمد . اعليحضرت خلوت كرده بودند موقع نشد . بعد به ناهار تشريف بردند . من خانهء حضرت اميركبير رفتم اندرون تشريف داشتند ، خدمتشان مشرف نشدم . بعد به باغ رفتم كمى با فخر الملك صحبت كرديم تا اعليحضرت بيرون تشريف آوردند . احضار فرموده رفتيم . خيلى مورد التفات و مرحمت شديم . تفصيل راه را طورى كه در اين روزنامه نوشتهام دو مراتب مفصلتر عرض كردم . يعنى خود اعليحضرت منزل به منزل طورى كه هيچ گمان نمىكردم استفسار فرمايند پرسيدند . مثلا ده زره مالك كه بود ؟ چهقدر ضبط مىدهد ؟ خاكو كجاست ؟ چند خانوار است ؟ سرباز چقدر دارد ؟ آبش قنات است يا رودخانه است ؟ باصفا يا بىصفا است ؟ بيشه دارد يا نه ؟ همينطور تمام منازل عرض راه را استفسار فرمودند و از اين مشروحتر جواب عرض كردم . از كوريجان و لتكا زياد عرض كردم . تمام جزئيات را استفسار فرمودند . فرمودند كوريجان سالى هزار به شاهزاده مىدهد ؟ عرض كردم اگر نقد و جنس ديوانش كم شود مىدهد . از لتكا و خانهء ساعد السلطنه استفسار فرمودند عرض كردم كه خانهء ساعد السلطنه آنجا است . عمارت تازه مىسازد . نقد و جنس ديوان و مالك را پرسيدند . عرض كردم خالصهء ديوان بود ، از آن جهت نقد و جنس زياد مىدهد . فرمودند خانه داريد ؟ فخر الملك عرض كرد فلان كس دارد ، تولوى خان ندارد . خيلى از خانهء من پرسيدند . فخر الملك عرض كرد . بعد فرمودند تولوى خان عيال ندارد ؟ عرض كردم خير . فرمودند همدان صيغه ميغه هم نگرفت . عرض كردم خير . فرمودند پس شكايت آمده از نداشتن زن ، البته شاهزاده بايد عروسى كند ، حكما بگو عروسى كند . البته بگو . اسم پسرش را هم بايد اكتاى قاآن گذاشت . بعد از خانم عروس تازه سؤال فرمودند . كمى عرض كردم . يك ساعت متجاوز فرمايشات فرمودند . خيلى از اين زيادتر كه نوشتم . تمام منازل و مسافت