قهرمان ميرزا عين السلطنه

411

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

شد . تا نصف ابر گرفته بود . مژدهء وطن را داد . شكر كردم كه لله الحمد بعد از شش ماه سفر به سلامتى به وطن رسيديم . يك ساعت آمده به كاروانسرا خاكى رسيديم . سابقا از اين كاروانسرا تا به كاروانسراى سندكى محل دزدگاه غريبى بوده . بسى آدمها كه مالشان رفته و كشته شده‌اند . حالا كمتر شده . باز سالى چند مرتبه دزدى مىشود . ناهار را در كاروانسرا خورديم . كلاغ قوزقون در جاده بودند . دو تير گلوله انداختيم نخورد . از دور بلند مىشدند . خورش بادمجانى پخته بود كه از مشاهده آن استفراغ حاصل مىشد . دادم از سر ناهار بردند . بادمجان همدان بسيار بد مىشود . خصوصا يك هفته مانده باشد . حسين يك خربوزه به شهر مىبرد . از بىغذائى به زور گرفته ناهار همان شد . ضمنا اوقات حسين خيلى تلخ شد . بعد از ناهار سوار شديم . نزديك رودخانه شريف خان جلو افتاد . تولوى خان هم تفنگ ته‌پر گرفته پيش قراول شد . خيلى شجاعت نشان دادند . از رودخانه گذشته از پشت يك تپه من تند رفته هاىهاى كردم . تولوى خان و شريف خان رنگ و رو را باخته تكان خوبى خوردند باز جلوجلو مىرفتند . دم كاروانسرا من ايستادم گفتم بسم الله بفرمائيد تو . برگشته نگاهى كرده رفتند . با فساد داخل كاروانسرا شدم . چون چند مرتبه از اين مكان رد شده‌ام ترسم ريخته . بعد از آنكه من رفتم از عقب آمدند . مسخره كرديم . خنده داشت ، خصوصا شريف خان . بارى به راه افتاديم . سه ساعت به غروب مانده به رباطكريم رسيديم . خانهء مشهدى مهدى كه با همدانيها آشنائى غريبى دارد وارد شديم . زنش تعارف كرده اما دخترش كه گويا خوشگل بود جلو نيامد و خانهء همسايه روانه‌اش كردند . يك ساعت گذشت ميرزا حسين آمد گفت مژده بدهيد آقاى عماد السلطنه آمد . قدرى گذشته تشريف آوردند . ملاقات حاكمين هزار شكر كردم كه بين راه ملاقات حاكمين اتفاق نيفتاد . شبى باهم بوديم . تا ساعت چهار به صحبتهاى قشنگ خوب گذشت . سركار عماد السلطنه حسب - الامر قدرقدرت همايونى حاكم همدان شدند و چاپارى تشريف مىبرند . حمايل و نشان سرتيپى اول هم مرحمت شده است . شب باران آمد . لله الحمد شب خوشى بود . انشاء - الله اين منصب و حكومت مبارك و ميمون است . باران شديد دوشنبه پانزدهم ربيع الاول 1309 - صبح زود بيدار شدم . سركار عماد السلطنه هم بيدار شده چايى صرف شد . باران مىآمد و هوا تاريك بود . ديشب هم باران متصل آمد . روز دوم سفر عماد السلطنه و روز آخر سفر ماست . بارهاى ما ديشب ساعت چهار به شهر رفته ، فقط سيزخانه و مفرش باقى بود . كمى باران ساكت شد . اسبهاى آقاى عماد السلطنه را حاضر كردند . نصر الله خان مجددا به همدان مىرود . گمان مىكنم كارش خوب بشود . مردم برى شده‌اند . هومان خان هم همراه آقاى عماد السلطنه چاپارى