قهرمان ميرزا عين السلطنه

409

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

به منزل كه چمرين ده احمد خان سرتيپ خلج است رسيديم ، خودش نبود . جاى بدى منزل گرفته بودند ، صد رحمت به ديشبى . حمام رفتيم بد نبود . آبش گرم بود . شريف خان از داخل شدن به خزانه مىترسيد . آخر ميان خزينه نرفت . خيلى عميق بود . نماز را در حمام كرده بيرون آمديم به منزل كثيف رفتيم . صاحب خانهء خوبى داريم . پيرزن با تعارف خوبى است . متصل تعارف مىكند و مىگويد « سيز شاهزاده شاه‌نشين اترن واريز » يعنى شما شاهزاده [ ايد ] و شانشين هميشه مىنشينيد اينجا قابل نيست . الان يك ساعت و ده دقيقه از شب رفته ميرزا حسين و تولوى خان تخته‌بازى مىكنند . هوا ابر است . باز گويا خيال باريدن دارد . امروز هفت فرسنگ راه آمديم . هفت ساعت و نيم در راه يك ساعت و نيم توقف راه شد . كوشكك جمعه دوازدهم - دو ساعت از دسته گذشته سوار اسب مرواريد شدم . از چمرين رو به شمال رفتيم . از باغات و آبادى كه گذشتيم راه به سمت مشرق رفت . تپه‌ماهور بود . بعضى جاها راه بد بود . تفصيل اين راهها را در روزنامهء ديگر وقت آمدن به همدان مفصل نوشته‌ام . شكار هيچ نداشت . راه كم شكارى است . پرنده‌اى ديده نشد . همدانيها روغن خيلى مىبردند . كم‌كم هوا ابر شد و بناى باريدن را گذاشت . مختصر يك ساعت بيش باران باريد . درست خدمت كرد ، خيس شديم . اسب هم كم راه بود . تاخت هم نكرديم . راه شمال و شمال شرقى بود . بعد از يك ساعت باريدن و درست خيس شدن هوا ساكت شد و باران منقطع شد . از ده آزاتين گذشتيم . ده بدى نبود . خاك خلج است . يك ساعت ديگر آمديم تا به ده كوشكك رسيديم . چاپارخانه را منزل گرفته بودند . ناهار صرف شد . مفرش و « سيزخانه » رسيد . بالاخانهء پاك است . بهتر از منزل ديشب و پريشب است . نايب چاپارخانه آشناى سابق بود . آمد رسم آشنائى را به جاى آورد . من هم شكايت آن اسبها را كردم كه چه‌قدر صدمه به من زدند . خيلى خسته شده بودم ، يك ساعت خواب كردم . باران اينجا خيلى آمده . مىگويد سه چهار روز است كه پىدرپى باران مىآيد . خداوند به ما فردا رحم كند . راه دور كم‌آبادى باران هم بيايد ، خيلى مزه دارد . كوشكك جزو زرند است . هواى سردى دارد . هوا ابر است . بىكار و خسته هستيم . وقت آمدن اطاق تحتانى اين چاپارخانه منزل داشتم . امروز چهار فرسنگ راه و چهار ساعت و نيم آمديم . زرند شنبه سيزدهم - صبح ساعت دو سوار شديم . زودتر و ديرتر نمىشود هرچه عجله مىكنم نمىشود . از دست نوكرها به تنگ آمدم . هوا ابر بود . باران نمىآمد . سوار اسب اقبال شدم . راه صاف بود . ورك زياد بود . توله‌ها يك خرگوش درآوردند شكار نشد . هيچ شكار اين راه ندارد . راه شمال شرقى و شرقى بود . دهات كمى از دور پيدا بود . خاك زرند است . اطراف كوه وسط جلگهء خوبى است . حيف آنطورها آباد