قهرمان ميرزا عين السلطنه
401
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
منقضى شد . خيلى خوب شد . با اين مزاج عليل اين زمستان سرد را ماندنى نشدم . خيلى سخت مىگذشت . كار زياد دارم : تهيهء رفتن ، كارهاى حكومتى ، كارهاى خودم . اين چند روز آسوده نخواهم بود . تولوى خان وجدى داشت . خسته شديم . شش ماه است كه همدان هستيم . اعليحضرت فرمودهاند كه آقاى عماد السلطنه بيايند همدان . حضرت و الا هم زمستان طهران خواهند بود . ديگر خبر تازه نداشتم . هوا سرد شده است . شب درهاى اطاق بسته [ است ] و با دو لحاف مىخوابيم . انگورها را سرما زد . صبح در سايه درجهء سانتىگراد به دوازده مىرسد . مثل زمستان است . كاغذ زياد نوشتم و خيلى خسته شدم . اسمعلى دزد ديروز گرفتار شد . دزد مشهورى است . شب بعد از شام آن خانه رفتيم . الحمد الله خوش گذشت . . . « * » دوشنبه غرهء شهر ربيع الاول - صبح سوار شديم به سمت درهء مراد بيك كه يكى از درههاى خوب همدان است رفتيم . نيم فرسنگ تا شهر مسافت دارد . طاهر خان عمارت شريف الملك رفته ناهار حاضر كند . من و تولوى خان از عمارت گذشته خيلى در كوهها گردش كرديم . يك خرگوش از خيلى دور بلند شد . يك تازى نحسى طاهر خان دارد كه گويا هشت نه سال دارد و كوسه ، بسيار بدتركيب . مدتى ايستاد خرگوش را تماشا كرد . خرگوش كه از ماهور سرازير شد و ناپديد شد تازى عقب كرد . مدتى رفت بعد ايستاد ، متفكر بود . به همين قسم مدتى رفت . خيلى خنده داشت . ناهار به عمارت آمديم . سرد بود . با طاهر خان تخته بازى كرديم . سه ساعت به غروب مانده است . « هدبان » را سوار شدم . ساعد السلطنه اين اسب را پيشكش كردهاند . كهر خوبى است ، خيلى پرطاقت . هيچ ديده نشده است يك مرتبه عرق كرده باشد . هرچه تاخت و تاز كنى عرق نمىكند . چهار ساله است . خوبتر و بهتر خواهد شد . اين اسبها را گشت مىدهيم كه در راه لاغر نشوند . به مختاران رفتيم . بلدرچين زياد بود . يك يلبه هم ديده شد . بعد از زحمت زياد تولوى خان زد . نيم ساعت به غروب مانده به منزل آمديم . هنوز تلگرافى از حركت آقاى عماد السلطنه نرسيده است . حسين توپچى سهشنبه 2 ربيع الاول - ديروز عصر ميرزا احمد برادر ميرزا بيك كوريجانى را حسين توپچى در ميانهء بازار بدون نزاع يك زخم كارى به سر و صورتش و زخم ديگر به بازويش زده مشكل چيزى بشود و خود توپچى فرار كرده امامزاده يحيى ( ع ) بستى شده . چقدر وضع همدان مغشوش است . اين شهر هزار بلكه زيادتر توپچى و سرباز ، تمام اراذل و اوباش بىعلاقه دارد ، متصل اين قسم شرارتها كرده بست نشسته يا فرار مىكنند . هيچ علاقه ندارند . هيچ قوم و خويش ندارند . شخص در تكليف متحير است كه چه كند . تلگرافى جهت حضرت و الا كردم . ميرزا بيك مباشر وجوه همدان است و رعيت و نوكر حضرت والاست . عصر آن توپچى از امامزاده فرار كرده معلوم
--> ( * ) نقطهچين در اصل است .