قهرمان ميرزا عين السلطنه

402

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نيست كجا رفته . دو محلهء همدان بست است . تمام كاسب آن دو محله شرير و قاتل هستند كه بستى شده ، حالا مشغول كسب هستند . چقدر شلوغ است . دو محلهء شهر مىشود بست باشد ؟ هوا شب سرد بود . پنجشنبه 4 ربيع الاول - عصر سوار اسب مرواريد شدم . ماشاء الله خوب اسبى است . اين اسب را سه سال قبل اعليحضرت در سفر مازندران به حضرت و الا كه دوازده ماهه بود التفات فرمودند . تازه يك سال است سوارى مىدهد . خيلى خوب شده است . چند تير به بلدرچين و يلبه انداختيم ، هيچ يك نخورد . شكارى نشد . سوارى هم بىمزه شده است . صحرا خشك شده است . بهار عجيب طراوتى داشت . آدم حظ مىكرد . حالا به بعد همدان بىصفا و بد است . آن اول آمدن ما خوب بود . لله الحمد كه وقت بدش رفتنى شديم . زمستان با اين تنهائى خيلى بد و سخت بود . غروب منزل آمديم . شب هوا سرد بود . اطاق پائين خوابيدم . صحبت زياد بود . خيلى خنده كرديم . كار ديگر نداشته و نداريم . تا فردا چه قسم شود و كارها چطور شود . . . « * » هفت ماه سفر جمعه پنجم - صبح ديرتر بيدار شدم . ميرزا غلامرضا خيلى زود آمده بود . مدتى طول كشيد تا كاغذها رسيد . حضرت و الا تعجيل در باب آمدن فرموده بودند . مقرر شده بود روز يكشنبه يا دوشنبه حركت كنيم و از راه معمول برويم . عرض كرده بوديم كه از راه كشمرز كه ده خود حضرت والاست و از سمت خرقان مىرود به طهران برويم . سركار مستطاب و الا آقاى عماد السلطنه هم در اين دو روزه كه شنبه و يكشنبه باشد از طهران چاپارى حركت خواهند فرمود ، در بين راه ملاقات خواهيم كرد . حتم كردم كه تا پس‌فردا حركت كنم . كاغذها را كنار گذاشته مشغول تهيه شدم و نوكرها را به كار انداختم . تا وقت ناهار خيلى كار را راه انداختم . ديگر خسته از ماندن همدان شدم . هفت ماه سفر كافى است . آقاى عماد السلطنه بايد اين زمستان سخت را تشريف داشته باشند . تا عصر مال كرايه كرده تهيهء اسب و قاطر ديده ، اسباب اطاق آبدارخانه ، صندوقخانه [ را ] جمع‌آورى كرده راحت نشستم . يك روز زحمت بهتر از چند روز است . تمام كارها درست شد و يقين پس‌فردا انشاء الله راهى خواهم شد . صندليهاى امريكائى عصر پشت‌بام رفته « پرم‌ناد » « 1 » آخرى را به جاى آوردم . يك عريضهء مختصر به طهران نوشتم . خيلى بىمزه شده است . خوب شد كه رفتيم . عصر ميرزا آقا ناظم الشريعه آمده گفتم چند رقعه جهت آقايان نوشت و عذر بازديد را خواست . اول شب خانه خودمان رفته اسباب خود را جمع‌آورى نمودم . صندوقها را بستم . اطاقها مثل مسجد

--> ( * ) نقطه‌چين در اصل است . ( 1 ) - promenade ( گردش )