قهرمان ميرزا عين السلطنه
393
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شش هفت نفر توسطچى دارد . كار نمىگذرد . تلگراف ديگرى به ساعد السلطنه شده بود كه در غياب حضرت و الا عز الدوله به شهر البته رفته مشغول نظم باش . اما باز جهت بعضى ملاحظات نيامده . مردم پدرسوخته خفه كردند . ما را خدا خلاص كند . جواب آن تلگرافها نرسيد ، تكليف معين نشده است . عصر سوار شدم يك بلدرچين تولوى خان زد . نمىدانم چه خواهد شد . . . صبح وقت اذان برخاسته به اين خانه مىآيم . تا ساعت چهار نشسته بعد منزل خودم مىروم . هيچ راحت نكردهام . صبح عادت به خواب داشتم ، مجبورا بايد بلند شوم . بد وضعى است . جمعه 7 صفر - بعد از ناهار چاپار رسيد دو كاغذ از آقاى عماد السلطنه داشتم . ديگر كاغذى نرسيد . كاغذ زيادى نوشتم . ميرزا حسين خان در نوشتن كاغذ خيلى تنبل است . همه را خودم نوشتم . خبر تازه از طهران نوشته نشده بود . امروز بايد به قاعده حضرت و الا وارد شوند . انشاء الله درست خواهد شد . حضرات چندان خوب كاغذ ننوشته بودند . با خداست . عصر خيلى خسته شده بودم . سوار شدم شكارى نشد . هوا روز گرم است . شب ساعت چهار و پنج سرد مىشود . حتمى شدن عزل يكشنبه 9 - عصر رئيس تلگرافخانه ميرزا احمد خان سرتيپ كه تازه آمده با تلگرافى از حضرت و الا آمد . على خان بود . تلگراف فرموده بودند به سلامتى به آستان مبارك مشرف شده ، انشاء الله مراحم ملوكانه رفع تمام زحمات را خواهد كرد ، آسوده باشيد . يك خروار گندم به ميرزا ركن الدين البته بدهيد . اين مسئلهء يك خروار گندم رمزى بود و معلوم شد كه معزول شدهايم . خيلى خوشحال شدم . تلگراف مثل پيراهن عثمان شد . هركس صورتى برداشت . بعضى از نوكرها را مطلع كردم . خيلى خوشحال شديم ، بخصوص طاهر خان . اين چند روزه حالت تمام نوكرها تماشا داشت . طاهر خان مىگفت « مسلم » شدهام و تمام آدمهايم رفتهاند . تك مىآيم ، تك مىروم . به وصول اين تلگراف جمعيت اطرافم جمع شد و از حالت مسلمى بيرون آمدم . شب مطربها را خبر كرده به سلامتى حضرت و الا تا ساعت چهار كوبيدند . شب عيد شاه خانهء طاهر خان رفتيم . جلوى مقبرهء شيخ الرئيس ابو على سينا عليه الرحمه آتشبازى كردند . آن شب حالت خوشى نداشتيم . فتحعلى خان دزد مطلب تازه كه اتفاق افتاد و از هرجهت كار خوبى شد اين است . سه روز قبل شب در محلهء جولان در خانهء دو نفر رعيت دزد رفته بود . وقت رفتن دزدها صاحبخانه بيدار شده يك نفر از دزدها كه عقب مانده و از نردبام بالا مىرفت آن صاحبخانه پايش را گرفته و به زمين زده بود . ساير دزدها مراجعت كرده چند زخم به آن دو نفر صاحبخانه مىزنند . صاحبخانهها دزد را رها نكرده هوار كرده جمعيت و سربازهاى شبگرد مىرسند ، دزدها را گرفته صبح آوردند . دزد معروفى است اسمش فتحعلى