قهرمان ميرزا عين السلطنه
392
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
استدعا كردند كه ساعد السلطنه را محض نظم و امنيت شهر تلگراف فرمائيد بيايد و تلگراف مفصلى هم در باب تقصيرهاى حاجى ميرزا نصر الله و سايرين كردند . اوقاتها تلخ شد . كارها از روى قاعده نيست . براى يك چوب زدن حاكم را به طهران مىخواهند . غروب تلگرافى ديگر رسيد از امين السلطان كه چاپارى بيائيد . براى حضرات هم تلگراف سخت شده بود . شب اوقات تلخى هم اضافه بر ترس شد . شب خوبى نبود . اگرچه از رفتن طهران خوشحال هستيم اما بدنامى پنج ماه حكومت را تا قيامت داريم . اسد فراش عصر مرحوم شد . هفت دختر و پسر صغير دارد . ديروز به محض چوب خوردن حاجى ميرزا نصر الله تمام الواط رفتند و شهر منظم شد . جمعه سلخ محرم - مهدى خان ، ضياء الملك دو روز قبل رفتند . حضرت و الا تلگرافى ديگر از زره كردند ، تمام تفصيل را نوشتند . عصر تلگرافى ديگر از شاه رسيد كه البته چاپارى بيائيد . شنبه غرهء [ صفر ] جواب تلگراف زره رسيد . جناب امين السلطان مرقوم فرموده بودند كه اگر عرايض شما راست است به طهران آمده با حضرات گفتگو فرمائيد و البته آنها تنبيه و سياست خواهند شد . حضرت و الا تلگراف كرده بودند پس قهرمان را نايب - الحكومه كنيد تا ماليات ديوان زمين نخورد . جوابش نرسيد . يقين معزولى را كرديم . ساعد السلطنه به شهر نيامد . على خان را فرستاد . جواب گفته بود ناخوش هستم . خيلى كار مغشوش است . هنوز سرانجامى نگرفته بوديم كه اينطور شد . با اين همه اصرار ما را روانه كردند ، حالا با اين اصرار احضار نمودند . لازم نبود پنج ماه حكومت همدان خراب را بكنيم . هزار دفعه گفتيم كه نمىآئيم نشد . كى قبول كرد . خداوند اصلاح كند . حركت عز الدوله دوشنبه 3 شهر صفر المظفر - صبح خدمت حضرت و الا مشرف شدم . محرمانه فرمودند عصر به سمت طهران خواهم رفت . بعضى دستور العملها دادند . سفارشات فرمودند . بعد از ناهار منزل رفته قدرى توشهء راه درست كردم . پنج اسب چاپارى كرايه شد . همراهان : ميرزا على خان منشىباشى ، جمشيد بيك ، صندوقدار ، نصر الله خان و عليمردان . تمام اين فتنهها زير سر نصر الله خان و عليمردان بود . اين كارها را آنها صورت دادند ، تفصيل دارد به اين اختصار نيست . بارى چهار ساعت به غروب مانده در ركاب مباركشان سوار شديم . نزديك چاپارخانه مرخصى حاصل كرده به شهر آمديم . خداوند اصلاح كند . خيلى بد خواهد شد براى ما . اتفاق غريبى بود . مردم روزى سه چهار نفر را حاكم مىكنند و معزول مىكنند . بدخلقى دارد . شام را در عمارت حكومتى خورده بعد از شام خانهء خودمان رفتيم . چند نفرها خيلى هرزگى و پدرسوختگى كردند . خداوند توفيق به آنها بدهد . شب تمام به خيالات گذشت . چهارشنبه پنجم صفر المظفر - على خان گماشتهء ساعد السلطنه شهر است . صبحها منزل من مىآيد . كارها خيلى مغشوش شده . گاهى عرض داد مىآيند . هر نفر عرضهچى