قهرمان ميرزا عين السلطنه

365

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

برق . . . « 1 » راه مىرفت و لذت داشت . صحرا صاف مثل كف دست بود . جاده كوبيده بود . شن داشت . شاگرد چاپار روزه بود و تازه گرفته بودند . اسب دواندن را بلد نبود . اعتقاد براى شفاى مريض من منزلى كه شاگرد چاپار به خود ديدم منزل زرف بود . تا ميلاگرد ديگر به خودم شاگرد چاپار نديدم . از چند ده گذشتم . از يك ده گذشتم بچه‌اى به دو آمد و گفت يك پسر نوبه مىكند چه بخورد خوب است ؟ من اين سؤال بىموقع را نفهميدم . ديدم محمد گفت شيره بخورد . من ايستادم و از محمد پرسيدم گفت رسم است در دهات اگر كسى نوبه كند از سه اسب‌سوار مىپرسند دواى مريض را . من قدرى گنه‌گنه همراه داشتم بيرون آورده پدر بچه را صدا كرده و دادم با دستور العمل كامل . دعا كرد و آب سردى در عوض به من داد خوردم . از آنجا اسب سفيد بناى تنبلى را گذاشت . فهميدم كه خواهد ماند . بارى چون تازه خريده بودند ماند و الا با آن اسب ده فرسنگ راه را به خوبى مىشد آمد . هرطور بود تا سه فرسنگى شهر آوردمش . آنجا پياده شده يك شيشه « ليمونات » خوردم و اسب را عوض كرده اسب كهر محمد را سوار شدم . او اسب شاگرد چاپار را . از كوههاى قانلى داغ عبور كرديم . دزد زياد دارد ، ليكن ما سلامت گذشتيم . آن ده كه آب خورديم تا كوريجان ملك حضرت و الا يك فرسنگ راه بود . خود ده كوريجان پيدا بود . چون صحرا صاف بود ديده مىشد . بارى شاگرد چاپار ماند . سرخ‌آباد - شورين پايتخت قراگزلوها من و محمد تند آمديم . مسافت هفت فرسنگ است . اسب كهر خوب مىآمد . ليكن به شدتى تكان مىداد كه روده‌ها در شكم حركت مىكرد . از سرخه ده گذشتم . تمام خاكش سرخ بود . قدرى آمده به ده سرخ‌آباد ملكى بهاء الملك رسيدم . ده معظم خوبى بود . عمارت خوبى بهاء الملك داشت . رودخانه‌اى هم از ده مىگذشت . پل خوبى داشت . پيرمردى رسيد و گفت يدك و ميرآخور جلوى شما مىآيند . من با كمال احترام نطق خوبى كردم كه از اين ملاقات شما و دادن مژدهء آمدن اميرآخور با يدك خورسند شدم و كمال امتنان را از شما دارم و تند راندم . محمد را جلو انداخته و با شلاق اسبش را مىراندم . هرطور بود آمديم . از چند گردنهء كوچك گذشتيم . از يك گردنه گذشته ده شورين كه محل حكومت و پايتخت طايفهء قراگوزلوست نمايان شد . الان تمام خوانين و صاحب منصبان عاشقلو در اين ده مسكن دارند و هفتصد خانوار است . ارمنى هم زياد دارد . از جلوى قلعه گذشته به خيابان كه حسام الملك حاليه سه سال است ساخته افتاده تند به شهر مىرفتم . هرچه نگاه كردم اميرآخور را نديدم .

--> ( 1 ) - كلمه‌اى شبيه « الشر » .