قهرمان ميرزا عين السلطنه
366
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
قدرى آمده ميرزا غلامرضا كه حالا وزير حضرت و الا شدهاند ديده شد . به شورين مىرفت . از او هم رد شده عبد الحسين جلودار را ديدم كه تولهها را مىگرداند . تولهها را صدا كرد آرگوس را نديدم . گفت مجددا گم شده است « چفيه اگال » را برداشتم ، كلاه قزاقى كه آورده بودم سر گذاشتم . خوبى كلاه قزاقى اين است كه شكسته نمىشود . يك ساعت به غروب مانده بسم الله گفته و به اميد خدا از دروازهء شورين داخل شهر همدان شدم . ورود به همدان عليمردان بيك ميرآخور آنجا ديده شد كه از چهار به غروب مانده آمده بودند و حال مأيوس شده به شهر مىرفتند . اسب سوارى آورده بود سوار نشدم . قدرى رفتم حسين خان پياده ديده شد . با حسين خان صحبتكنان تا به دم عمارت حكومتى آمدم . پياده شده داخل حياط شدم و در خلوت حضور مبارك حضرت و الا روحى فداه مشرف شدم . مختصرى از طهران و كمى از حكايت را عرض كردم . يك فنجان چايى خورده به اطاق تولوى خان رفتم . همان اطاقى كه هفت سال قبل دو سال منزل داشتم . جزئى فرقى پيدا كرده . چند در رو به حياط بيرون باز كردهاند . ما شاء الله تولوى خان تا آن وقت خواب بود . رسيدن من و بيدار شدنش يكى بود . شب روضهخوانى بود . الحمد لله كه به سلامتى و تندرستى اين پنجاه و سه فرسنگ راه را با آن اسبهاى مفلوك در چهار روزه آمدم . امروز شانزده فرسنگ راه آمدم . شاگرد چاپار سه ساعت از شب رفته رسيد . شب حركت به شرف ذكر مصيبت خامس آل عبا عليه السلام مشرف شدم . شب ورود به همدان هم به همين فيض عظمى فايق شدم . همان وقت كه وارد شدم تلگرافى از شاهزاده شاهمراد ميرزا رسيد كه آجودان حضور جمعه از طهران بيرون آمدند حضرت و الا هم جوابى مرقوم فرموده كه الان مشار اليه وارد شدند . به موقع تلگراف كرده بود . شاهمراد ميرزا در تلگرافخانه است و هميشه از اين ملاحظات را دارد . تمام شد روزنامهء اين سفر كوچك - آجودان حضور قهرمان قاجار همدان . دورهء اقامت همدان ليمونات و زكام سهشنبه 19 - چهار ساعت به غروب مانده بيدار شدم . گمان رمضان تازهاى مىرفت . از دست روزه فرار به همدان كردم و باز گرفتارش شدم . خانه هنوز كرايه نشده است . پسر ميرزا محمود لشكرنويس همدان نشسته تا برود طولى دارد . همان خانهايست كه در آن سال براى نواب عليه كرايه شده بود . تمام آن چهار ساعت در حضور حضرت و الا به صحبت تازه طهران گذشت . تولوى خان متابعت مرا كرده زود بيدار شدند . ديشب حمام رفتم . دلاك مشتمال كاملى داد . زكام سختى شدهام . گويا از آن