قهرمان ميرزا عين السلطنه
362
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
صاحب اسبها هم همدان است . چهل و نه فرسنگ راه را پنجاه و سه فرسنگ پول گرفته . زرند و حكومت زرند بارى هرطور بود به مردن مردن غروب به كوشكك رسيديم . از دور كه آبادى پيدا شد شكر كردم كه پياده نمانديم . شش ساعته اين هفت فرسنگ راه را آمديم . معلوم است چهقدر آرام آمدهايم . حكومت زرند الان سپرده به عضد الملك است . تازه مرحمت شده است . طول خاك زرند يازده الى دوازده فرسنگ است ، عرضش به اختلاف است . طرف جنوب كوههاى پربرف خلج است ، اسمش « زرو » . سمت شمال كوه تكه داغى است برف ندارد . سمت مشرق كوه « قناخ » است ، با آن گردنهء كوچك كه رد شديم . از كوه قناخ تمام سنگ آسياى طهران و اطراف زرند را مىبرند ، معروف است . سمت مغرب كوههاى پر برف خرقان است . اطراف زرند كوه است و وسط صحراى مسطح خوبى است . آبش شورمزه است . يك فوج دارد . كك چاپارخانه از گردنهء مرز كه سرازير شديم كوه البرز ناپديد شد . يك غمى براى من دست داد . يك فرسنگ كه از خانآباد رد شديم البرز نمايان شد . دماوند هم پيدا بود . هردو سفيد از برف بودند . بعد از طى مسافتى ناپديد شدند . امروز راه رو به جنوب غربى بود . سفر كاشان خوشتر از اين گذشت . همصحبت در اين سفر ندارم . محمد كمحرف است . سيد شاگرد چاپار هم نيست كه صحبت كند . اين ده هم جزو خاك زرند است . يك ساعت از شب رفته است . در اطاق تحتانى چاپارخانه نشستهام . تمام بدنم و رختم پر از كك شده است . متصل در جنبش و خارش هستم . صداى آب كمى مىآيد . امشب پست اينجا مىآيد . يقين دارم « كرتهاى » ديشب امروز عصر رسيده است . اگر بيدار بودم امشب هم روانه خواهم كرد . خيلى بيكار هستم . خداوند در همدان رحم كند . اينجا نقلى نيست . آرام آمدن منزل ثانى بدن مرا نرم كرده و به حال آورده ، بىحكمت نبود . مشهدى نظر و على بيك خانآباد امشب هستند . فرق صفر على خان و محمد تقى خان يكشنبه 17 رمضان - صبح يك ساعت به دسته مانده سوار شديم . اسب كرنگى سوار شدم . قدرى كه رفتيم به پست برخورديم . اسبهاى بيوران را سوار بود . اسب محمد و شاگرد چاپار به اعلى درجه بد بود . قدم از قدم برنمىداشتند . بارى خيلى آرام آمديم . راه تپه و ماهور بود . تپهها سبز بود . چمنهاى خوب اطراف نهرها بود . باد مىآمد و سرد بود . پالتو پوشيدم . گاهى تند رفتيم . از چندين گردنهء كوچك گذشتيم . چهار از دسته گذشته به بيوران رسيديم . مسافت شش فرسنگ بود . پنج فرسنگ قدرى بيشتر بود . آن زيادى محض زيادتى تنخواه است . پنج ساعت آمديم .