قهرمان ميرزا عين السلطنه
361
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
به سوى زرند شنبه 16 - سه ربع به دسته مانده سوار اسب كرنگى شدم . تا دم رودخانه يك ساعت و نيم كشيد ، همه را تاخت مىآمديم . اسبهايش خوب نبود . اسب محمد و شاگرد چاپار بسيار بد بود ، باز اسب من . نظر و على بيك جلو رفته بودند . آن طرف كاروانسراى خاكى به آنها رسيديم . وداع كرده رفتيم . زن ملاحسين زينب خوان تكيه دولت با دخترش در راه زيارت شد . چهار ماه قبل به طرف قم مىرفتيم از همين رودخانه گذشتيم پنج سنگ آب نداشت . در اواخر زمستان آب زياد بود كه بدون ده پانزده نفر آب باز نمىشد گذشت . حالا تا بالاى زانوى اسب آب داشت . منزل امروز خيلى طولانى است . تا خانآباد هشت فرسنگ ، تا كوشكك پانزده فرسنگ است . بارى سه ساعت از دسته گذشته به گردنهء مرز رسيديم . از آنجا سرازير شده خاك زرند بود . گردنهء كوچكى بود . همهجا آبادى بود و در خاك زرند مىآمديم . پنج ساعت ربعكم از دسته گذشته به خانآباد رسيديم . اسب شاگرد چاپار ماند . جاى آن بود كه دم اسب بريده شود . قدرى استراحت شد . حالتم بجا آمد . ناهار مختصرى صرف شد . نايب چاپارخانه از اسبهاى خودش شكايت مىكرد و از محمد تقى خان تبريزى بد مىگفت . در هر منزلى پنج و چهار اسب دارد ، آن هم يا كور يا لنگ است . بارى از تعريفهاى نايب معلوم شد كه اين هفت فرسنگ راه را چه خواهيم كشيد . توكل بر خدا كرده نماز كرديم . ساعت شش به غروب مانده سوار اسب قزلى شدم . اسب خود نايب كور بود و چهار دست و پايش نعل نداشت . گفت از كمى اسب پريروز اين اسبها را تا طهران بردند و اين دو اسب را نعل نكرده روانه كردند . گفت فرنگى با چاپار مىرفت . دانستم كه جناب اجل بيطارباشى بوده . بارى از چند ده گذشتيم . آبادى تا اينجا زياد بود . كمكم آباديها به صحراى خشك مبدل شد . ده زاويه كه جاى خوانين زرند است نرسيده به خانآباد ديده شد . قوم و خويش در زرند بسيار داريم . بارى تمام راه را از ترس پياده رفتن آرامآرام رفتيم . سه چهار سر بيش تاخت نكرديم . مردى از روزگار فتحعلى شاه ايل عرب زياد در صحرا چادر زده بودند . گله زياد بود . اين نايب در عوض شاگرد چاپار آمده بود . شاگرد چاپارش همدانى بوده و گريخته است . اين نايب در فوت فتحعلى شاه طاب ثراه پانزده سال داشته و الان هشتاد و پنج سال دارد و شصت سال عمر خود را به شاگرد چاپارى گذرانده و اهل خانآباد است . هنوز دلزنده و باقوه است كه مىتواند هفت فرسنگ راه را با اسب كور بىنعل برود . چاقوئى به دست گرفته بود و اسب را با آن هى مىكرد . صحبت زياد كرد ، خيلى از دست محمد تقى خان كه صاحب اين اسبهاست شكايت داشت . ياد از چاپارى رفتن كاشان مىكردم كه چقدر در خدمت آقاى عماد السلطنه خوش گذشت . اسبهاى آن راه دست صفر على خان است و در هر منزلى ده و هشت اسب داشت و همه خوب بود . اين راه خيلى مغشوش است . خود