قهرمان ميرزا عين السلطنه

353

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

عماد السلطنه قرار گذاشته بوديم كه محمد حسن ميرزا را هم خبر كرده به ده دولاب برويم . امروز تمام همشيره‌ها و نواب عليه و ساير خويشان در باغ و خانهء من مهمان به آش رشته و سبزىپلو هستند . بارى صبح خانهء والدهء حضرت و الا رفتم . محمد حسن ميرزا آمده بود . با آقاى عماد السلطنه سوار شده به دولاب رفتيم . هوا به شدت گرم بود . چشم من هم خراب است . آفتاب اذيت كرد . امامزاده سهل على را زيارت كرده و نزديك باغ سهام الدوله زير درختى ناهار افتاديم . جمعيت مرد زياد به دولاب و دوشان‌تپه مىرفت . زن كمتر بود . دم دروازه مانع از آمدن زن بودند . ليكن پول مىگرفتند و روانه مىكردند . گويا سفارش بود كه هرچه زن بدگل پير است بگذارند بيرون برود به جهت اينكه يك زن كه بشود به صورتش نگاه كرد در تمام صحرا نبود . كباب گوشت برهء زيادى آقاى عماد السلطنه تهيه كرده بودند و محمد آبدار خوب كباب كرده بود . دوغ و تخم‌مرغ اعلى هم بود . خيلى به اشتها خورديم . الحق ناهار ممتازى بود . بعد از ناهار قدرى پياده گردش كردم . خيلى آفتاب سوزانى بود . چايى خورديم . نماز را هم آنجا كرديم . بعد از اداى نماز سوار شده به شهر آمديم رفتيم براى تماشاى پارك . سرباز ايستاده بود و مانع از رفتن مردم بود كه وزيرمختار اينجا هست . از آنجا رد شده به پارك ظل السلطان رفتيم . جمعيت زن و مرد زياد بود . قدرى آنجا گردش كرديم . يك نفر سرهنگ مست بود با محمد آقا صحبتهاى غريب مىكرد . زن خيلى زياد بود . آفتاب همانطور گرم بود . از آنجا به باغ اميريه رفتيم . همه ساله موزيك آنجا مىزدند و جمعيت از همه‌جا بيشتر بود . امسال از جهت فوت آن مرحوم آقا آنجا نرفته بودند و هردو در را بسته بودند . وقت آمدن از باغ لاله‌زار گذشتيم . آنجا مختص زنهاست و اعليحضرت عصر آنجا مىروند . خيلى زن بود و تمام چادرها را برداشته بودند . گويا چهار پنج هزار زن آنجا بود . بارى به باغ شاه اسب‌دوانى رفتيم . قدرى از گرما آسوده شديم . جمعيت مرد زياد بود . زن هم بود . يك ساعت و نيم به غروب مانده از آنجا سوار شديم باغ جنت‌گلشن كه مال احتشام الدوله است رفتيم . زن زياد بود و خودش در طالار نشسته بود و عكس زنها را به اجماع مىانداخت . از آنجا محمد حسن ميرزا رفت . با آقاى عماد السلطنه منزل آمديم . جمعى از مدعوين بودند . الحمد لله خوش گذشت . اگرچه خيلى گرما خورديم روز خوبى بود . ورود عز الدوله به همدان شنبه 24 - بعد از ناهار خانهء حضرت و الا رفتم . تلگرافى آمد كه ديروز عصر به سلامتى وارد همدان شدند . سه‌شنبهء گذشته هم كاغذجات زياد به همدان روانه كرديم . در تلگراف مرقوم شده بود كه فرصت جواب نوشتن نداشتم . چون پست همدان روز جمعه صبح وارد مىشود و عصر حركت مىكند وقت كم است . عصر خانهء على محمد خان پسر وكيل الرعايا رفتم . از آنجا اميريه رفتم . گفتند آقا غروب مىآيد . مراجعت به منزل كردم . الان يك ساعت و بيست دقيقه از شب رفته است در اطاق نشسته‌ام . هوا از جهت نيامدن باران كثيف و گرم شده است . اسباب رفتن من به