قهرمان ميرزا عين السلطنه

349

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ديگر از قبيل هزارهء سنگ و آجرهاى تراش به اين قيمت و تمامش بايد آجر باشد . ميرزا احمد تاجر و ميرزا عبد الكريم صراف را هم ضامن مىدهد . عمارت قشنگى خواهد شد . شيروانى از آهن خواهد بود . اين دالانها خيلى خوب است براى عمارت . اولا جاى نوكر و چايى است . ثانيا در ورود تمام اطاقها از توى اين دالان باز مىشود و از باد و گرد و خاك و مگس به جهت اين دالان اطاق محفوظ است . عمارات فرنگى تماما داراى يك همچو دالانى هستند و حقيقتا خوب چيزى است . كتابهاى آقاى عماد - السلطنه را مرتب نموده و پشتش را نوشته در قفسه چيدم . بعد نماز كرده به خانهء على محمد خان رفتم غروب به منزل آمدم . چهارشنبه 7 - خانهء حضرت و الا رفتم . امروز شروع به خرابى عمارت شد . انشاء الله چهار ماهه تمام خواهد شد . وصف باغ اميريه پنجشنبه 8 - بعد از توپ ظهر ميدان رفتم . اعليحضرت تشريف آوردند . تا يك ساعت به غروب آنجا بوديم . افواج و توپخانه و قزاق با دويست نفر از سوار فخر الملك بودند . مشق خوب كردند . توپخانه شليك زياد كرد . از آنجا همراه آقا به باغ اميريه رفتيم . اميرزاده محمد ميرزا هم بود . فخر الملك هم بود . آقا اظهار مرحمت خيلى فرمودند . حمام قشنگى آقا ساخته‌اند . گلخانهء خوبى دارد . خيلى باغ قشنگى است . عمارت عالى دارد كه يك طالار دارد چهل ذرع طول و بيست ذرع عرض دارد . حوض‌خانهء آينه با سنگ مرمر دارد . راه‌پلهء مرمرى دارد كه الحق اول راه‌پله است . باغ پاكيزهء خوبى است . باغبان فرنگى دارد . نماز را هم آنجا كرده به منزل آمدم . آقا زبان آلمانى را هم خوب بلد هستند . باغبان اهل اطريش است و زبان آلمانى تكلم مىكند . نوروز 1308 سلام عيد شش ساعت و بيست و نه دقيقه از شب شنبه دهم شهر شعبان المعظم سنهء 1308 هجرى و بيست و يكم مارچ سنهء 1891 ميلادى ششم آبان‌ماه سنهء 813 جلالى نهم آذرماه رومى گذشته تحويل شمس به برج حمل شد . دو ساعت و نيم قبل از وقت درب خانهء آقا رفتم . كسالت بيخوابى زياد بود . قدرى معطل شده آقا تشريف آوردند . در ركاب ايشان به در باغ رفتيم . در بسته بود ، باز كردند . جمعيت مدعوين به حدى بود كه بيم خطر داشت . بقدرى فشار دادند و اذيت محض رفتن كردند كه به نوشتن برنمىآمد . آقا دم در ايستاده بودند و يك‌يك اهل نظام را داخل باغ مىكردند و كسان ديگر نمىرفتند . با وجود اين كه مىدانستند كس ديگر حالا نبايد برود آنقدر كوشش و لگدمال مردم را مىكردند كه جلوتر بروند به مشقت زياد و پاره شدن لباس