قهرمان ميرزا عين السلطنه
350
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
و كنده شدن نشانها و ساير اسبابها به كمك آجودانباشى با امين نظام داخل باغ شديم . اغلب نشانها شكست و گم شد . عرق از هركس جارى بود . نيم ساعت فشار دادند تا از ده قدم راه گذشتيم . اهل نظام كه گذشت در را بستند . رفتيم در موزه صف كشيديم . وقت بدى تحويل مىشود . همه كس بودند . آقاى عماد السلطنه امسال حسب الامر همايونى شمشير برداشته بودند . در عوض حضرت و الا من جزو نظام ايستاده بودم . ما شاء الله بسكه امير تومان و سرتيپ اول در پياده نظام زياد است من كه سرتيپ دوم توپخانه بودم مقابل با صمصام الملك و سيف السلطنه امير تومان ايستاده بودم . سرتيپ سوم توپخانه مقابل با سرتيپهاى اول ايستاده بودند ، با وجود اينكه نصف امير تومانها نيامده بودند . بارى يك ربع قبل از تحويل اعليحضرت تشريف آوردند . كمى فرمايشات فرموده نجم الملك با آن صوت حزين قشنگ نطق معمول را كرده شيپور كشيدند . توپ صدا كرد . قدرى شيرينى خورده ، و شربت خوردم . كلام الله مجيد را زيارت كرده ، انشاء الله مبارك و ميمون خواهد بود . نيم ساعت ديگر معطل شده تا قدرى از رجال و شاهزادگان عيدى گرفته ، بعد ماها رفتيم . امسال « دستلاف » كه همه ساله معمول بود موقوف شد و عيدى را هم در كيسهء تافتهء قرمزى ريخته بودند . هر كيسه يكصد و پنجاه عدد شاهى سفيد [ بود ] ، به هركس يك دانه كيسه مرحمت كرده مىرفتند و از هر كيسه چهار دانه و پنج دانه كسر بود . آن شكوه و جلوهء همه ساله را نداشت . عماقريب اين هم موقوف خواهد شد . انتقاد از اوضاع كون روزبهروز ماشاء الله در ترقى است . مداخل را نمىدانند از كجا بايد كرد . پانصد تومان مداخل يك سلطنت نيست . راهآهن و بستن سدها و احداث كردن نهرها و ترقى دادن صنايع و آباد كردن اين همه زمينهاى باير كه به حساب نمىگنجد مداخل دولت است . پانصد تومان چهقدر دارد . راه مداخل آنهاست . از آنها كرورات مىتوان نفع برد . هزار تومان خرج يك روز عزيز السلطان است و همينطور خرج سايرين مىشود . به هرجهت ساعت هفت خانهء حضرت و الا خدمت نواب عليه رفتم ، تهنيت عيد را گفته ساعت هشت منزل آمدم . چايى حاضر بود خوردم ، بعد خوابيدم . خداوند اين سال را مبارك كند در زير سايهء اعليحضرت همايونى و حضرت و الا و ساير بزرگان و آقايان انشاء الله تعالى . آجودان حضور قهرمان قاجار طهران . شنبه دهم - صبح دير از خواب برخاستم . ساعتى در باغ به گردش گذشت . بعد خانهء حضرت و الا خدمت نواب عليه رفتم . تمام همشيرهها و سايرين بودند . جمعيت بيش از حد بود . جاى حضرت و الا خيلى خالى بود . ياد سال گذشته را مىكردم كه مثل همچو روزى تشريف داشتند . هرجا هستند خداوند خوشى بدهد . ديشب را در برزلجين بودند . بعد از ناهار خانهء والدهء حضرت و الا رفتم . از آنجا به خانهء عفت - الدوله ، بعد خانهء حضرت ملكآرا رفتم . هرسه ملاقات شدند . در اين ايام عيد ندرت است كه شخص جائى برود و ملاقات كند صاحب خانه را . بارى بعد منزل آمدم . بناها