قهرمان ميرزا عين السلطنه
346
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شمسهء مرصع . سرداريش مغزى قرمز داشت . دو سردارى هم سابق يكى در سفر شهرستانك و ديگرى دو سه ماه پيش مرحمت شد . آنها هم مغزى داشت . خانهء والدهء حضرت و الا رفتم تا غروب آنجا بودم . امروز و ديشب باران كاملى باريده است . دو سه شب است كه اتصالا باران مىبارد . شب خانهء حضرت و الا ماندم ، هوا سرد بود . آسياب تجريش دوشنبه 27 - چند روز ديگر انشاء الله خواهيم رفت . همه كس مرا رفتنى مىداند . ليكن امين نظام متصل وعدهء امروز و فردا مىدهد . تا او جواب صريح ندهد من خودم را نه رفتنى و نه ماندنى مىدانم . ديشب را هم خانهء حضرت و الا بودم . صبح در كالسكه نشسته به شمران رفتم كه وداعى هم از شمران بشود . آقاى عماد السلطنه در راه رسيدند . ايشان سوار كالسكه شده من سواره رفتم امامزاده را زيارت كرده به باغ رفتيم . تولوى خان هم بود . هوا سرد و برف و يخ در كوچهها بود . هنوز يخ باز نشده است . ناهار خورديم . درختهاى تبريزى و كبودهء باغ و بيشه را دويست و پنجاه تومان مىخرند . دو نفر چوبفروش ديگر هم از شهر آمده بودند . قرار شد صورت نوشته بدهند . آسياب را مىخواهم از نو بسازم . آسيابساز آمده بود آخر به سيصد و پنجاه تومان مقاطعه داده شد كه از نو بسازد . تجريش هيچ آسياب ندارد و محل آسياب جز اينجا كه دره است و مىشود ساخت ندارد . از آن جهت گويا سالى يكصد تومان اجاره بكنند . حال گندم اهل تجريش به جاهاى دور مىرود و خيلى سخت است براى آنها . دو ساعت و نيم به غروب مانده سوار شدم . تا دم دروازه سوار آمدم . از آنجا در كالسكه نشسته تا منزل حضرت و الا رفتم . مىخواستم پياده به منزل بروم چون عروسى فساد كاكا پسر عباس بيك بود و سوسن كنيز نواب عليه را به او مىدادند و خانهء آقاى عماد السلطنه مجلس معتبرى با ساز و مهمانى مفصل مهيا شده بود كالسكه را جهت عروس مىخواستند ببرند . از خدا خواسته دعا به فساد كردم . در كالسكه نشسته به منزل آمدم . خسته شده بودم . پنج « بيازه » « * » بيد از شميران جهت باغ آوردم . درخت شمشاد رشتى چهارشنبه 29 - صبح ميرزا على خان برادر ميرزا على اصغر خان آمد . سه سال بود در گيلان وزير عدليه و ماليه بود . صحبت زياد شد . بعد خانهء حضرت و الا رفتم . روز يكشنبه حركت به سمت همدان خواهد بود . بعد از ناهار با تولوى خان بازار رفتم . دو كفش فرنگى خريدم با چند يخه و دستكش . از آنجا سوار شده به ميدان توپخانه رفتم . عريضهء مجدد آقا دستور العمل داده بودند نوشتم . روانهء اردوى همايونى
--> ( * ) كذا ، معمولا بياض مىنويسند . ولى ممكن است كلمهء بيازه همان باشد كه در نام آباديهاى بياذه ( بيابانك ) ، دشت بياض ( فارس ) و جز اينها ديده مىشود . ايرج افشار