قهرمان ميرزا عين السلطنه
347
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
به جاجرود امين نظام كرد تا جواب چه رسد . اعليحضرت سه روز است به جاجرود تشريف بردهاند . تا جواب اين عريضه نرسد تكليف من معلوم نمىشود . چنان معلوم است كه اسباب و نوكرهايم را با حضرت و الا روانه كنم ، بعد خودم جهت انجام دو كار بمانم . بعد از درست شدن آن دو كار يا درست نشدنش چاپارى به همدان بروم . تولوى خان همراه حضرت و الا خواهند رفت . الان يك ساعت از شب گذشته است زير كرسى نشستهام . هوا صاف است . چندان سرد نيست . معتدل است . سى و چهل درخت شمشاد كوچك ميرزا على خان فرستاده بود دور يك جوب در جلوى در باغ كاشتم . خيلى درخت شمشاد از رشت آورده بود . درخت قشنگى است . دايم سبز است . در طهران خيلى دير رشد مىكند . چهارده پانزده سال است كه يك درخت شمشاد در باغ تجريش كاشتهايم هنوز به همان قدر اول است . اينجا بايد سرش را زد كه يك اندازه باشد . مثل نردهء سبز كوچكى جلوى در باشد . قشنگ خواهد شد . جاى خوبى است . شنبه 3 شعبان المعظم - صبح خانهء حضرت و الا رفتم . روز دوشنبه انشاء الله تعالى حركت است . تولوى خان مىرود ، من تا بعد از سيزده عيد خواهم بود . انشاء الله در چهاردهم پانزدهم عيد چاپارى خواهم رفت . حسين را با دو جفت صندوق اسباب روانه كردم . محمد جلودار اينجا هست كه با من چاپارى بيايد . پنجاه شصت قاطر جهت بارها لازم است . آقاى عماد السلطنه تشريف داشتند . عصر منزل آمدم . مىخواهم در وسط باغ دو طرف حوض را صاف كرده گلكارى كنم . انشاء الله تا وقت رفتن تمام مىشود . غروب خانهء حضرت و الا رفتم . شب آنجا بودم . والدهء حضرت و الا و جمعى از همشيرهها تشريف داشتند . لله الحمد خوش گذشت . كتابهاى انگليسى يكشنبه 4 شعبان - حضرت و الا براى جمعى از وزراى مختار دول خارجه « كرت » خداحافظى روانه كرده بودند . چون وقت كم بود بعضىها را عذر خواسته . شارژدفر انگليس با وزيرمختار اطريش عصر آمدند . مستر كندى شارژدفر كتابهائى كه صورت داده بودم چند جلدش را خودش آورد . جلدهاى قشنگ و كاغذ و اشكال خوب داشتند . چهار جلد كتاب « ليتراچور » « 1 » بود كه از شعرا و نثرنويسها و حكايتنويسها را جمع كرده است . در علم ادب است . دو كتاب حكايات مختلف كه بامزه است و خنده دارد . يك جلد كتاب لغت بود انگليسى و فارسى . گفت چند جلد ديگر نرسيده است . اين كتاب لغت براى من خوب است . پنج جلدش را حضرت و الا بردند كه بخوانند . دو جلدش نزد من ماند . جمعى براى خداحافظى خدمت حضرت و الا آمدند . حياط شلوغ [ بود ] و نوكرها به هم ريخته بودند . تماشا داشت . معركهء غريبى بود . شب تمام همشيرهها بودند و خنده زياد شد . شب خوبى بود . خداوند عمرى و صحتى بدهد . انشاء الله خيلى از اين شبها ديده خواهد شد . شب آخر بود . مزهء ديگرى داشت . . . « * » تا ساعت پنج
--> ( 1 ) - Iiterature ( * ) نقطهچين در اصل است .