سيد محمد كمره اى

900

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

از آنجا به خانه معاون همايون رفته ، بيچاره او هم درد دل خودش را كه در اين يك‌ماهه وزارت ماليه كار او را صورت نداده . بعد از چايى مقارن مغرب بيرون آمده ، در خيابان لاله‌زار انتيكه‌چى را ديده ، درب دكان دامادش نشسته صحبت نموديم . قصد خانه معين الاسلام را داشتم كه سفارش محاكمه پهلوى را بنمايم ، استخاره مساعدت نكرد . انتيكه‌چى اصرار به رفتن خانه و ماندن را نمود . قرار به فردا شب شد . بعد ساعت يك و نيم از شب سوار واگون و به خانه مراجعت نموده ، ساعت سه شام نان و پنير و سبزى و كاچى لذيذى خورده ، احمد هم از عصر عقب آب بود ، دو باغچه را بيشتر نتوانسته كه آب بدهد ، مايوسانه خوابيديم . هنوز خوابم نبرده ، ساعت پنج آب آمد ، اما كم‌كم . ماندم متفكر كه بعد از 15 روز بىآبى و دو شب و روز است به انتظار ، حالا چه قسم آبيارى كنم ، نمىدانم آيا آب خواهد آمد يا بعد از ربع و نيم ساعتى تند يا قطع يا يك مرتبه زياد خواهد شد . بالاخره تا ساعت نه از شب بيدار و گرفتار تا باغچه‌ها آب داده شد ، بعد خوابيديم . [ امور روزانه ] دوشنبه 20 رجب ( غره ثور ) . - صبح دو بعد از آفتاب از خواب بيدار ، اما به واسطه بيدارى شب ، نزديك صبح هم خوابم نبرده بود . با حالت كسالت بلند شده چايى خورده ، استاد على حسن هم يك شاگرد بنا و يك عمله آورده بود به جهت تتمه صندوقه . نزديك سه به ظهر بيرون آمده براى خريد كاه به‌سمت ميدان رفته ، خانه شهاب الدوله برحسب استخاره ، كه سابقا هم گله مىكرد ، رفته اتفاقا حاج آقا جمال اصفهانى هم آنجا بود . قدرى صحبت و شوخى كرده و تاكنون نديده بودمش . بعد از ساعتى ايشان رفته ، قدرى هم با شهاب الدوله تنها صحبت . بعد بلند شده به ميدان قاپق . آقا مشهدى مرتضى علاف گفت كاه خوب حاضر نيست ، فردا صبح يك خروار مىفرستم . سه تومان به او دادم ، هشت هزار هم بابت شيره سابق از او مىخواستم . بعد مراجعت به خانه . يك چارك گوشت هم خريده ، ناهار با بچه‌ها نان و پنير و سبزى و شربت شيره و كاچى خورده ، ننه اسماعيل هم قدرى كاچى برداشته ، يك هزار هم به جهت واگون ، به مريضخانه رفت . تلگرافى هم از ناظم التجار كمره‌اى رسيد كه طرف اصفهانى دويست تومان پول اسد خان در مشهد به او نرسيده ، در طهران به او بدهيد . بعد چايى خورده ، بيرون آمدم .