سيد محمد كمره اى
901
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
آقاى عين الممالك رسيد كه برويم منزل حاج ميرزا حسين كرمانشاهى كه دعوت از همه ماها كه هفته گذشته منزل برهان بوديم . گفتم من كار دارم . ايشان هم گفتند كه من هم نمىروم . بعد تا بازار ارسىدوزها رفته ، ايشان به خانه عضد السلطان كه قصد حركت بهسمت اروپا را روز پنجشنبه از راه بغداد با مصدق السلطنه و شعاع السلطنه دارند ، ديدن نمايد . من هم به دكان آقا ميرزا على آقاى يزدى رفته تتمه طلب چايى او را داده ، بيست و هشت هزار هم به جهت نيم من چايى آقاى عين الممالك دادم كه بعد بدهد . بعد به دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، قدرى صحبت ، از آنجا به خيابان لالهزار رفته با آقا ميرزا على انتيكهچى برحسب وعده سابق به خانهشان رفته ، مشغول صحبت . ساعت چهار از شب شام چلو و قرمهسبزى ، ماست ، پنير و دوغ خورده ، خوابيديم . سفارش پهلوى كه محكوم نشود سهشنبه 21 رجب . - صبح بلند شده با انتيكهچى چايى و نان و پنير و كره خوبى ضعف قليان [ خورده ] بعد بيرون آمده به خانه معين الاسلام رفته ، خودش نبود . برادرش شيخ حسن خان را سفارش نمودم كه به معين الاسلام در خصوص محاكمه پهلوى با ويستادهل مواظب باشد كه پهلوى محكوم نشود و نصرت الدوله و امثال او به مقصد نايل نشوند . بعد بيرون آمده ، از راه بازار به خانه آمده ، يك نفر عمله به جهت سرند كردن خاك آمده بود . تلفن از مريضخانه رسيد كه بياييد اسماعيل را چون راضى به عمل نمىشود ببريد . گفتم الان خودم مىآيم مريضخانه و جواب دكتر غلامحسين خان را مىدهم . بعد از خانه بيرون آمده به مريضخانه رفته دكتر غلامحسين خان و دكتر سعيد خان را ديده ، اظهار داشتند كه چون اسماعيل راضى به عمل نمىشود بايد او را ببريد . گفتم او راضى به عمل هست اما وحشت و اظهار ترس ، اختيارى او نيست و تكليف شاق است كه بگوييد ترس نداشته باشد و ثانيا به من چه ربطى دارد كه به خانه من مىخواهيد بياوريد . او ژاندارم دولتى است . هرچه تكليف داريد بكنيد . مذاكرات زياد شد . بالاخره گفتم هركس تقاضاى آمدن او را به اينجا نموده به او ردش نماييد ؛ وزارت داخله نوشته بود ، به او بنويسيد كه مريض حاضر و راضى عمل نيست . بعد مراجعت به خانه . ناهار نان و پنير و شربت با