سيد محمد كمره اى
899
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
آمده ، احمد قبض حاج واعظ را كه پانزده تومان بابت رد مظالم مرحومه والده عين الممالك به ايشان برسد داده ، شام قدرى چلو و ماهى و كوكو بقيه ناهار را با بچهها خورده ، خوابيديم . [ امور روزانه ] يكشنبه 19 رجب . - صبح بعد از چايى عمله باغچه آمد و مشغول شد . استاد على حسن هم كه دو عمله و يك نفر به اسم بنا به جهت كشيدن صندوقه آورده ، مشغول كار كردن شدند . من هم چند كاغذ نوشته ، يك كاغذ هم به عين الممالك و قبض پانزده تومان رد مظالم حاج واعظ را در جوف گذاشته رفتم بيرون به پستخانه كاغذ را ، و به ميرزا عبد الله خان پاكت عين الممالك را داده ، به خانه مراجعت نموده ، ديدم استاد صندوقهكش هيچ عامل كار نيست ، ناهار كه رفتند به استاد على حسن سپرده بودم كه عوضش نمايد . ناهار هم با بچهها نان ، پنير ، سبزى ، كوكو و شربت شيره خورده ، بعد از ناهار هم استاد على حسن كار صندوقه را به يك بچه شاگرد بنا كه عملگى مىكرد واگذار نمود . بعد از ناهار و بين چايى پسر عين الممالك آمد و پانزده تومان حاج واعظ را آورد . حاج على نقى خباز ، رفيق قديم هم آمد و گرفتارى خودش را به چنگال منجمباشى رشتى كه پسرش هرچه بوده چاپيده و پدر مىگويد من ده را به تو اجاره دادهام و مال الاجاره را از تو مىخواهم . ماهىپلو و تحت الحمايگى انگليس بعد از ساعتى صحبت آنها رفته ، من هم بيرون آمده به خانه آقا شيخ محمد على قزوينى رفته صحبت جلسه دو ماه قبل كه مير موسى خان و سلطان احمد على خان و آقا شيخ جلال و ميرزا رضا خان نايينى و ميرزا ابو القاسم خان پسر افتخار الملك بودند و سردار معظم خراسانى هم چون آنجا بود ديگر من نرفتم ، آقا شيخ جلال هرچه خواست مرا جلب نمايد و به ماهىپلو وعده گرفت ، من ديگر نرفتم ، تا چند روز قبل نايينى مرا ديد و تمجيد كرد كه تو خوب فهميده بودى . اينها طرفدار انگليس كه ما را تحت الحمايه بنمايند [ هستند ] بعد با آقا شيخ محمد على بيرون آمده ، او رفت ، من هم به حجره ميرزا على آقاى يزدى كه تتمه طلب او را بابت چايى بدهم ، نبود .