سيد محمد كمره اى
886
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
حكومت نظامى در رشت تنكابنى و سايرين در منزل نايب عبد الله خان مىگفتند كه جنگلىها به ماسوله رفته و در رشت دهم حمل صداى توپ تا صبح بلند بود و قشون هندى انگليس همان روز در شهر رشت ريخته [ حكومت ] نظامى نمودند و شب به مبارزه مشغول بودند و گفته شد كه رييس قزاقها در منجيل تلگرافى زده بود كه امير افشار مسامحه در اعزام قوا براى جنگلىها مىنمايد . امير افشار تلگراف به دولت كرده بود كه دولت از من صد و پنجاه سوار و پنجاه پياده خواسته بود . من دويست سوار و صد پياده تهيه كرده ، منتظر آنكه با قزاقها بروند ، مسامحه مىكنند . [ امور روزانه ] يكشنبه پنجم رجب . - صبح بعد از چايى سه عمله آمده ، بعد استاد على حسن و استاد رحيم چينهكش هم آمدند و استاد رحيم مشغول چينهكشى و استاد على حسن با سه عمله ديگر مشغول گل درست نمودن و رساندن شدند . ننه اسماعيل هم يك قران گرفته رفت به خانه همشيره به مهمانى . احمد هم رفت نان و پنير و سبزى از بازار گرفته ، ناهار با احمد و بتول خورده ، بعد عملهها با استاد على حسن آمده ، دو نفر از عملهها را استاد گفت شما به جهت كار خودتان واداريد . من لازم ندارم . بعد من عملهها را به كودكشى براى باغچهها واداشتم و با آنها من و احمد كمك كرديم . عصر عملهجات رفته ، بيست و پنج هزار به استاد على حسن داده ، سه هزار [ و ] ده شاهى هم به دو عمله نصفه خودمان دادم و رفتند . بعد ننه اسماعيل از خانه همشيره آمد . مقارن غروب من هم از خانه بيرون آمده به خانه شيخ حسن خان رفتم . آقاى طباطبايى همدانى و آقا شيخ على همدانى هم آنجا بودند . دار زدن اتباع رجبعلى تا ساعت دو از شب صحبت فراگرفتن بلشويكها حتى نغمه در مصر ، هند و لندن هم بلند شده . بعد بلند شده من با طباطبايى قدرى تا اواخر خيابان اميريه گردش و مراجعت نموده به خانه آمدم . شام دمپخت باقلا با قيسى با احمد و بتول و ننه اسماعيل خورده ، صحبت به دار زدن چهار نفر از اتباع رجبعلى كه امروز واقع شد مىنموديم كه خود رجبعلى را دولت نمىتواند كارى بكند پالانش را آتش مىزند .