سيد محمد كمره اى
885
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بيرون آمدم . خيابان مريضخانه اسدآقا را ديده كاغذى از آقا اكبر آقا تويسركانى آورده بود كه 25 تومان قرض براى او بفرستم . گفتم برويم خانه بدهم . در بين راه آقا شيخ مهدى تبريزى را ديده معلوم شد يك ماه پيش از تبريز آمده و ناخوش بود . بعد به خانه آمده ، بيست و پنج تومان به اسدآقا دادم برد . بعد آقا ميرزا حسن خان سعيد السلطان از طرف آقاى ظهير الدوله آمد كه توصيه لرستان را كه به قوام الدوله و امير نظام براى خاطر محمد حسين خان خواسته بوديد ، هرچه مىخواهيد بنويسيد من امضا نمايم . من هم كاغذ محمد حسين خان را به سعيد السلطان دادم كه مطابق ميل خودش نوشته بفرستد . بعد شيخ عماد الدين نوه شهيد ثالث قزوينى آمد و استمداد و استمزاج نمود كه آقا شيخ محمد على قزوينى را از شهريار و ساوجبلاغ و اشتهارد و برقان انتخاب نمايند . من هم مساعدت خود را اظهار داشتم . در اين بين آقاى يمين الملك آمد . سفارش مساعدت نمودم كه به دهات خودش در ساوجبلاغ و شهريار ترويج راى براى آقا شيخ محمد على بنمايد . او هم قبول كرد . بعد قدرى صحبت نموده ، آنها هم رفتند و قرار شد يمين الملك تا چند روز ديگر قدرى پول بابت مال الاجاره ملك بيع شرطى براى من بياورد . احمد هم با بتول رفته بودند مدرسه اما به احتمال اينكه مادر شاه در ادسا مرده و شايد مدارس را تعطيل نموده باشند . اما تعطيل نشده بود چون به شاه خبر نداده بودند . بعد بتول از مدرسه آمد . ناهار نان ، ماست ، پنير و سبزى با ننه اسماعيل خورديم . بعد خواب و چايى . سه به غروب به حمام رفته ، قبلا به خانه آقا شيخ مهدى تبريزى رفته بودم . گفتند بازار است . بعد از راه بازار و حياط شاهى به خانه حاج سيد نصر الله تاجر طهرانى رفته ، پسرش درب در گفت بازار است . بعد به خانه همشيره رفته ، قدرى صحبت و قدرى باقلوا خورده ، صورت وكالتنامه كه به صديق حضرت بدهد نوشتم و به همشيره دادم . بعد مقارن غروب به خانه نايب عبد الله خان رفته ، تنكابنى ، دكتر سيد محمد خان مجله ، آقا شيخ محمد على قزوينى ، آقا شيخ حسين گيوهفروش و مويد السلطان تا ساعت سه و نيم از شب مذاكرات تشكيل و يا تاخير آن شده ، بعد بلند شده با آقا شيخ محمد على همراه ، او به خانه ، من هم به خانه آمده ، شام نان ، اشكنه ، ماست و سبزى با بچهها خورده ، خوابيديم .