سيد محمد كمره اى
882
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
نمايد به جهت تقاضاى آنها و خيال آنكه يك هيئتى از وجها در طهران انتخاب نمايد كه كمك و راى در باب اقدامات دولت بنمايند و قدرى صحبت ديگر نموده ، بعد تشريف بردند . آقا ميرزا ابراهيم خان و معاون همايون هم رفتند . بعد آقاى على نجمآبادى آمده ، ايشان هم قدرى صحبت و چايى خورده رفتند . بعد بچهها مشغول پختن نان . ظهر شد . چهار نفر زن آمده ، معلوم شد ننه ربابه زن مرحوم پسر خاله و دخترش و سكينه و مادرش . ناهار نان و پنير و شربت و آبگوشت خورديم . بعد از ساعتى بيرون آمده به منزل ناظم الرعايا و معاون همايون رفته ، قدرى صحبت و دو ساعتى نشسته . بعد بلند شده بهسمت خانه آمده آقا شيخ محمد على قزوينى را در خيابان ديده اظهار نمود كه شب بايد برويم منزل نايب عبد الله خان . گفتم من اول شب مهمان دارم . بعد به خانه ميرزا محمد على خان ممتاز رفته ، ديدن نموده ، اظهار داشت كه ديروز با قزوينى به منزل شما آمده بوديم . خيلى عذر خواستم كه من بايد عيد اول شما بود و بيايم . مرتضى قلى خان و جعفر قلى دزد بعد از ساعتى و خوردن چايى بلند شده به خانه آمده ، آقاى شيخ على همدانى و آقا ميرزا على تاجر هم آمدند . تا ساعت يك و نيم از شب مشغول صحبت و مذاكره راه خودش را مىنمود . بعد مذاكره شد كه مرتضى قلى خان بختيارى را شارلاتانها متهم كرده كه با جعفر قلى دزد همدست هستند . آقا شيخ على گفت واقعيت دارد . چون من سه منزلى اصفهان كه از ناصريه مىآمدم ، مكارىها تمام بارها را ريخته و از ترس حركت نمىكردند تا اينكه قاطرهاى مرتضى قلى خان رسيدند و من به تدبير خود را به آنها چسبانده ، سوار مال آنها در اين سه منزل شده ابدا ترسى از جعفر قلى اظهار نمىكردند و من هرجا كه ميل به پايين آمدن و چايى خوردن و ناهار داشتم مىگفتند حاضريم با شما يك نفر بماند ، بعد بيايد و نترسيد . همينكه ماها رد شديم قافله معظمى عقب ما بود تمام آنها را جعفر قلى دزد لخت كرده . بعد آقايان منتظر آقاى ثقة الملك شده ، او هم نيامد . بعد بلند شده تشريف بردند .