سيد محمد كمره اى

871

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

شد اطاق‌هاى پدرش مىباشد و عمارت مخصوص خودش على حده است . باطنا پلتيك او را حس نموده ، محل تعجب و حيرت از دسايس او شد ؛ خودش روز عيد مىآيد ديدن و از من تقاضاى بازديد و تعيين وقت مىكند . من ناچارا براى حفظ احترامات ، وقت زود را وعده مىدهم كه امروز عصر باشد . بعد خودش در آن موقع در خانه مىآيد كه مبادا من يادم رفته يا طفره بزنم . بعد مرا مىبرد به اطاق‌هاى پدرش كه هركس كه به ديدن پدرش مىآيد مرا آنجا ببيند . و الّا چرا مرا آنجا به بازديد خودش برد ؟ ! بعد اظهار مىدارد كه شاه تكيه گاه ندارد و ما مىخواهيم تشكيلاتى بدهيم كه محل اتكاى شاه باشد . گفتم از وقتى كه من از فرح‌آباد آمده‌ام عقايد مردم را به طرفدارى شاه كرده و مىكنم ، و ليكن عقيده‌ام اين است كه شاه بايد براى خود تهيه پشتيبان كند نه مردم پشتيبان آن بشوند . بعد اظهار كرد كه روز پنجشنبه عصر در خانه من جمعى دعوت دارند . شما هم بايد بياييد قدرى صحبت نماييم . بعد بلند شده رو به منزل آمده ، در هوا آئرپلان‌ها مشغول نمايش و معلق بودند . بعد به خانه آمده ، تا نيم از شب ، بعد بيرون آمده به خانه طباطبايى همدانى ، نبود . به خانه مشير نظام ، نبود . به خانه وقار السلطنه رفته ، قدرى خدمتشان بوده ، بعد بيرون آمده ، قدرى كشمش سبز شاهرودى و مغز بادام و گردو خريده ، ساعت دو و نيم به منزل آقا شيخ حسن خان رفته ، فورا شام براى من آورده ، ديگر من هم ابا نكرده ، باوجودى كه لازم بود خانه آمده شام بخورم ، آنجا آبگوشت با آب ليمو و شامى و نان خيلى لذيذى خورده ، قدرى صحبت . بعد بلند شده به خانه آمده خوابيدم . [ امور روزانه ] دوشنبه 21 جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى جمعى آمده ، نزديك ظهر به حمام رفته ، بعد بيرون و به خانه آمده ، ناهار با بچه‌ها و انيس آبگوشت و بورانى و نان و پنير خورده ، بعد چايى . جمعى آمده ، مقارن غروب بيرون آمده به خانه عين الممالك رفته ، نبود . نقيب‌زاده رسيد و به اصرار كه عضد السلطان مىآيد و بايد شما هم به جهت صحبتى باشيد . عذر خواسته ، به خانه آقاى علىزاده رفته ، قريب سه از شب آقاى عين الممالك فقط آمده ، از نيامدن سايرين تعجب ، اظهار شد كه شنيده شده بروجرد محصور است و قبلا هم قزاق‌ها در راه قوام الدوله را حبس نموده بودند كه مطلع شده بودند آقا چهل هزار تومان رشوه از يكى از