سيد محمد كمره اى

866

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

خانه آمده ، با ننه اسماعيل و احمد و بتول ناهار آبگوشت خورده ، بعد چايى . تا سه به غروب عمله نيامد . بعد از خانه بيرون رفته . دكان آقا سيد جواد كوزه‌فروش يك كوزه قليان خريده . بعد جلو [ ى ] مريضخانه آقاى علىزاده را ديده ، تا ميدان صحبت از حركت دادن دولت ، قزاق‌ها را با نه عراده توپ به رشت و افسوس از پيش‌آمد بد براى افراد ايرانى مىنموديم . بعد او رفته ، به دكان استاد حسن خان نجار رفته ، قدرى با او صحبت . بعد بازار آمده قدرى روغن و كشمش سبز و مغز گردو و پنير خريده به خانه آمدم . آئروپلان مشغول صحبت بوده ، بعد قدرى تحرير و به كارهاى شخصى رسيدگى مىكردم . احمد را فرستادم اندرونى كه قيسى بياورد در اين بين باد هم مىآمد . من به خيال صداى باد ، يك دفعه ننه اسماعيل از توى حياط فرياد كرد آئرپلان . دويدم سمت پشت‌بام . فقط يك آئرپلان را ديدم كه در سمت شرق شمالى شهر قريب به زمين طيران مىكرد . بعد پايين آمده ، دلم از ديدن آن بناى طپش را گذاشت . بعد احمد از اندرون آمده . اظهار داشت كه به نظرم مىآيد اسباب‌هاى خورده‌ريز امانتى مجمع ادب را دزد برده است . رفتم به اندرونى . [ ديدم ] خيلى اسباب‌هاى خرده ريز كه سابق ديده بودم از قبيل فنجان‌هاى چايى و شيرخورى و سينىهاى زير آن و بستنىخورى و ظروف مس نيست . اگرچه صورت جزو آن نزد من نيست اما معلوم بود كه خيلى از اين خرده‌ريزها از قبيل باديه بزرگ و رخوت پيچيده ، پرده‌هاى تورى و كارت چنگال و قاشق‌هاى ورشو را برده‌اند . با كمال خلق‌تنگى از هرجهت در اين مملكت انسان چه كند . بايد اين وضع نظميه كه امسال دو مرتبه ديگر به خانه ما دزد زده و به نظميه اظهار كردم و دو مرتبه هم دزد كه از كاروانسرا آمده بود دزد را گرفتيم و تسليم نظميه نموديم . با وجود اينكه مفتش هم آمده بود فهميد كه كاروانسرادار و صاحب كاروانسرا اشخاص هرج‌ومرج و بيكارها در آن كاروانسرا راه مىدهد كه از حال آن‌ها معلوم بود كه نااهل و اين كارها را مىنمايند ابدا تعقيبى نكردند و باز آن قسم اشخاص در كاروانسرا كثير الورود است و ديوار چينه ما كه خراب شده مىخواهيم