سيد محمد كمره اى

861

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

[ امور روزانه ] دوشنبه 14 جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى قصد رفتن حضرت عبد العظيم را نموده . در ضمن آقاى عين الممالك و بلافاصله آقاى تقى كنى رسيده آمديم توى خانه ، مشغول صحبت و چايى . آقا تقى از حملات حاج امام جمعه خويى و مدرس و تحريك آقا ميرزا هاشم و جمعى كه وصايت را در خصوص اموال موقوفه حاج ملا على كنى براى اولادش كه وصايت را به اقدر و اصلح اولاد واگذار نموده و آقايان حمله‌ور شده‌اند كه حاج آقا را اقدر و اصلح قرار دهند و از آقا ميرزا ابو القاسم و آقا تقى وصايت را سلب نمايند . بعد بلند شده بيرون آمديم . آقاى عين الممالك به خانه خودش ، من و آقا تقى صحبت كنان قرار شد فردا سه به غروب بروم منزل آقا ميرزا ابو القاسم و اسناد آن‌ها را ببينم و درصدد جلوگيرى از اقدامات مخالفين تا ممكن و مقدور باشد بشود . بعد از آقا تقى جدا شده به ماشين رفته ، معلوم شد نيم ساعت قبل ماشين رفته و تا ظهر ديگر نمىرود . ديدم دو ساعت به ظهر داريم . به ميدان رفته نمك را قيمت ، بارش را از قرار رى دو هزار و پنج شاهى مىفروشند . بعد به دكان آقا ميرزا ما شاء الله رفته قدرى صحبت و چايى خورده آقا شيخ حسن على جاسبى آمده او هم چايى خورده ، فرار خودش را به قم به واسطه حملات رجبعلى به آن حدود و خطرناكى جاسب بود ، بعد به طهران براى معالجه دخترش ، بعد او رفته آقا ميرزا ما شاء الله اظهار به ناهار نموده قبول نكرده به ماشين آمده آقا ميرزا احمد خان منشىباشى را ديده ، بليت براى من گرفته به حضرت عبد العظيم رفتيم . ضيافت فقرا آنجا هم به اصرار خودش و هفت نفر از فقرا كه مهمان اعتماد التوليت بودند ، مرا هم بردند . اعتماد خيلى خوشحال . ناهار مفصلى ، دو قدح آش رشته و دو كاسه آبگوشت و يك قاب رشته‌پلو با ساير مخلفات ؛ ماست و پنير ، همه غذاها ماكول و لذيذ ، خورده ، چايى هم خورده ، بعد من بلند شده به خانه زن مرحوم پسر خاله رفته ، او را برداشته به خانه سكينه سلطان نوه پسر خاله رفته ، در آنجا دادم قبضى به اسم اعانه نوشتند ده تومان ؛ هفت تومان به عيال پسر خاله براى خودش و دخترش داده ، سه تومان هم به سكينه سلطان داده بيرون آمدم و سر