سيد محمد كمره اى
862
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
مقبره مرحوم نور عليشاه قبلا با منشىباشى و اعتماد و ساير فقرا رفته كه مىساختند و در آنجا قبر سعادت على شاه ، حاج محمد كاظم مرشد و پير حاج ملا سلطانعلى بوده كه سعادت على شاه ، مرادش رحمت على شاه بود ، فاتحه خوانده ، بعد از خانه پسر خاله بهسمت ماشين رفته ، باغ حرمت الدوله از شاهزاده معتمد الدوله پرسيدم ، گفتند شهر است و نمىدانيم چطور شده كه نيامده ، چايى در آنجا خوردم و به اجزايش سپردم كه آمدن مرا خدمتشان عرض بنمايند . قدرت السلطنه و فروغ السلطنه هم آمده بودند اندرون براى ديدن اميرزادهها . بعد بيرون آمده ، رفقاى ناهار ، يعنى فقرا رسيدند . بليت گرفته باهم نيم به غروب وارد شهر شديم . آقايان رفتند ، من هم تنها آمده در خيابان اسماعيل بزاز دو اجاق حلبى به شش هزار خريده به يك نفر بچه ده شاهى دادم آورد به خانه . پيروزى آلمان و منافع ايران بعد از نيم از شب به خانه خلخالى رفته عين الممالك و بعد عليزاده آمده ، سايرين نيامدند . تا ساعت سه و نيم از شب به صحبت مشغول و آقاى خلخالى اصرار داشتند كه اگر آلمان غالب مىشد براى ايران بدتر بود . ما سه نفر به عكس عقيده خود را اظهار مىداشتيم . بعد بيرون آمده ، هركدام به خانههاى خود رفته ، قرار شد شب سهشنبه آتيه خانه آقاى علىزاده برويم . بعد خانه آمده ، شام قليه كدو و اسفناج و لبوى پخته ، شام خورده ، بچهها نخوردند و خوابيدم . [ امور روزانه ] سهشنبه 15 جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى احمد و بتول رفته . به احمد شش تومان و چهار هزار دادم كه به جريده ايران داده ، قبض آبونه سه ماهه براى آقا نور الله و ششماهه به اسم آقا نجفى كمره گرفته . بعد حاج ميرزا كريم خان پسر مرحوم حاج ميرزا على محمد جواهرى برحسب وعده آمد . بعد از چايى و صحبت متفرقه اظهار داشت كه من به واسطه بعضى حركات رييس اداره تحديد استعفا دادم . خوب است شما يا تنكابنى به اداره چيزى بنويسيد كه بدانند . من هم طرفدارى دارم . گفتم من مربوط به آن اداره نيستم . خوب است شما برويد و از اداره تصديق صحت عمل خود را بگيريد . بعد از اين كار ممكن است به اداره بعضى رفقا مثل آقاى تنكابنى بنويسند كه اشخاص درست را نبايد استعفايشان را قبول كرد . بعد متقاعد شده و رفتند . روز يكشنبه آتيه عصر قرار شد بروم ديدن تنكابنى او هم بيايد .