سيد محمد كمره اى

53

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

همايون پولش را گرفته شما ده‌يك را از فلانى مطالبه نمائيد . تا اينكه عدليه اين كاغذ را نوشته . بعد دو نيم به ظهر مانده از خانه بيرون آمده ، زمين خيلى گل و هوا قدرى ترشح . بازار آمده كه پول برات يكصد و بيست تومان كمره را از اسكوئى بگيرم . كاروانسرا به جهت فوت يكنفر تاجر بسته بود . آمدم به مسجد شاه فاتحه صدر العلماء خراسانى . خيلى از رفقا را ديدم . تا آخر ختم بودم . كاغذ نجات را كه از سليمان ميرزا رسيده بود به او داده ، عكس شرف الملك را هم به سعيد العلماء داده كه او برساند به خانه‌اش . دكتر سعيد خان را هم ديده گفت اذن بدهيد [ تا اسماعيل را ] عمل نمائيم و دواى بيهوشى استعمال نمىكنيم ، فقط پاى او را با دوا بيحس مىكنيم . بعد سالار منصور داماد سالار معتضد را ديدم . سفارش قلمه انار از باغ سردار معتضد را نمودم . گفت خودم بهتر [ از آن ] را دارم كه از كرمان آورده‌ام ، هم ريشه و هم قلمه مىفرستم . بعد بيرون آمده ، تتمه طلب [ پارچه ] چيتى را داده ، درب حجره اسكوئى آمده ، گفتند پول حالا نداريم ، عصرى [ بياييد ] . با اسكوئى آشنايى داشته خواستم از او بگيرم . استنكاف نمود . بعد بيرون آمده يمين الملك را هم ديده سه‌شنبه را به اظهار مجدد دعوت ناهار را نمود . بعد مغز گردو به جهت خورشت خانه ، پنجسير ، سيرى هفت شاهى خريده خانه آمده بعداز ظهر ناهار آبگوشت كلم و تنقل مغز گردو بعد چايى خورده احمد را فرستادم كه سى تومان به عمه‌اش بدهد و ارسى خود را از محلاتى اگر اصلاح نموده بگيرد ، توپ چيت هم از ميرزا عباسقلى خان دريافت دارد . مجمع هم از امروز ظهر تا فردا ظهر فاتحه به جهت صدر العلماء خبر كردند كه آنجا گذاشته مىشود . خرج فاتحه صدر العلما دو به غروب بيرون آمده پياده به دكان استاد حسن خان رفته سپردم كه تا دو سه روز شاگردها را نفرستد تا قدرى هوا بهتر و من هم دو سه روزى كار دارم . قبول نمود . بعد اداره چاپارخانه مشهد رفته پهلوى را ديده قدرى صحبت و چون رسالهء صلاح امروزه را در دامغان مختصرا ديده بود مطالبه نمود . يك نسخه به او دادم . صحبت ميتينگ و ترتيب او شد كه عضويت دارد و گفت شما ميل داريد نطق كنيد ؟ گفتم بىميل نيستم . بعد بلند شده به مجمع به فاتحه رفتم . كاشانى