سيد محمد كمره اى
52
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
جهت نجات و نوشته كارت ضياء السلطان به جهت پدرش . اديب السلطنه به جهت مادرش . عكس شرف الملك براى خانهاش ، ايضا براى جنرال حمزه خان . از كلوپ براى ميرزا محمود پسرش . اين چند فقره را به من زحمتش را داد برسانم . بعد يك به غروب مانده رفت منزلش در كاروانسراى حاج على ، سرچشمه . نوشتجات زيادى هم ديگر داشت . بعد اول مغرب هم ننه اسماعيل با چشم پرآب به واسطه خرابى حال طفل بدبخت خودش آمده واقعا خيلى باطنا متألم [ شدم ] ليكن ابهت مردى مانع از اظهار آن است ، چه كه اين طفل قابل معالجه نيست و انسان حيران مىماند چه كند . ساعت سه از شب احمد توى باران آمد . شام قدرى حاضرى و قدرى بقيه دمپخت خورده خوابيديم . شنبه 11 جمادى الاولى . - صبح از خواب بيدار ، باز هوا مترشح و باران داشت . مشغول چايى . كاغذى از عدليه رسيد كه دهيك [ 10 / 1 ] عمل صارم همايون « 1 » با مخبر الممالك كه حكم عدليه به موقع اجراء رسيده در باب سيصد و ده تومان بدهيد . خيلى تعجب كردم كه چقدر هرجومرج است امور مملكتى و چقدر بدجنس و بداخلاقند افراد . به مجرد اينكه مستمسكى كه چنگال بند شود رها نمىكنند . آقا شيخ محمد تقى كمرهاى كه او را از طرف صارم همايون كه وكيل در توكيل بودم وكيل نمودم و در محاكمه اولى طرف اقرار بدين نمود . بعد [ از ] سه سال نتوانست حكم را اجراء نمايد . بعد مخبر الممالك چند ماه قبل حاكم كمره شد و در آنجا كار خود را كرد و سند رسيد وجه را از صارم همايون گرفت . آقا شيخ محمد تقى هم . و حال آنكه بيست و دو تومان يا قدرى متجاوز پول گرفته آمده و از من مطالبه حق الوكاله خود را مىنمايد . بعد كه من گفتم بايد صارم همايون بدهد من به او مىنويسم هرچه جواب داد شما به تكليف خود رفتار نمائيد . بعد همهروزه مىآمد از من مطالبه جدى مىكرد تا اينكه جوابش دادم . بعد نوشته قرارداد مرا بيرون آورد كه من با او قرار داده بودم و بدين عنوان بنده ديدم كه ابدا حال انصافى و وجدانى در او نيست . گفتم حال كه من ملزم هستم بدهم البته بايد بدهم . بعد مىرود به عدليه ، به اجراء مىگويد كه صارم
--> ( 1 ) . صارم همايون نايب الحكومه كمره در سال 1335 ق و مالك چندين پارچه آبادى از جمله روستاى كرمو ( بهدشت امروزى ) .