سيد محمد كمره اى

560

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

شده و فعلا محلى هم نيست . اين است حال توجه و التفات وزراء به اصل مطلب كه چقدر دورند از ادراك الفاظ ظاهرى يا بلكه عمدا سهو مىكنند . بعد خوابيديم . وضعيت متزلزل مشاور الممالك سه‌شنبه هفدهم . - صبح بعد از چايى با آقا سيد تقى و بچه‌ها ، احمد و بتول به مدرسه ، عيال عماد الكتاب به خانه آمده بود . ده تومان از وجه سردار جنگ كه به جهت او تخصيص داده شده بود و دو مرتبه من و يك مرتبه احمد رفته بوديم منزلش و نديده بوديم به او داده شد . بعد بيرون رفته به منزل آقاى خلخالى رفته كه باهم برويم ترحيم ابو الفتح‌زاده . صحبت‌ها به ميان آمد در خصوص مشاور الممالك و اشتهار رياست‌وزرايى او . گفت نمىشود چون امين الممالك گفت كه او مساعد نيست و اينكه مىگويد سفارت عثمانى مساعدت مىكند و زمر هم مخالف نيست ، اين از اشتهارات دامادش است و الا سابقا وثوق الدوله يك روز در سليمانيه زمر را ملاقات و روابط باهم را در خصوص اينكه نصرت الدوله و مشاور الممالك را به كابينه نياورد ، خاصه مشاور را وثوق الدوله كه وارد شد ، مشاور را به كابينه آورد ، تنفر زمر و نزهت از مشاور بيشتر است تا از خود وثوق الدوله . استوار و جهت قتل و قاتلين او بعد قضيه قتل استوار كه به دست سيد مرتضى و محمد خان نام كه جزو ترور و ميرزا على خان زنجانى كه ترورى است كه تدين از رشت آورده كه نقشه‌اى وثوق الدوله و نصرت الدوله ريخته بودند كه مسجد شاه را سنگر و يك‌مرتبه به قوه اينكه قزاق‌ها و ژاندارم‌ها و آتريادها با خودشان است ، نظميه را هم با خودشان همدست نموده بريزند دربار و دولتىها را دستگير و آنچه بايد بنمايند . استوار چون اين نقشه را مىخواست خنثى نمايد او را كشتند و صمصام را هم ماموريت داشتند كه بكشند . يعنى رشيد السلطان را نصرت الدوله خواسته بود و با وثوق الدوله باهم بودند ، به رشيد گفته بودند كه بايد فلان قدر پول بگيرد و صمصام و فلان و فلان را تو و سيد مرتضى و محمد خان بكشيد . رشيد امتناع كرده بود ، گفته بود من بالكليه از اين كار دست كشيدم ؛ حقا كان ام باطله . من پيرامون اين امور نمىشوم . بعد آمده بود به نظميه و به ويستادهل گفته بود كه از من همچه تقاضا شده ، من ديگر براى اينكه بدانيد از اين خيال