سيد محمد كمره اى

553

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

بيان كرد . بعد آن‌ها سوار واگون . من هم منزل مرآت . ايشان كاغذى نوشته و تا ساعت يك و بيست دقيقه به غروب منتظر من بود و رفته بودند . نوشته بود كه بايد عيالات مشكوة به خانه آقا سيد كمال الدين و حاج محمد باقر كاشانى هم تجار را جمع و به هيئت وزراء و در پيشگاه شاه رفته امنيت ساير محبوسين را از شاه بخواهند و اگر تأخير شود احتمال خطر به جهت محبوسين خاصه دو نفر مشكوة و ارداقى را دارد . بعد سپردم كه من فردا صبح به منزل شما خواهم آمد . پسر مرآت قبول كرد . پاسخ وثوق الدوله به نامه خلخالى بعد به دكان ميرزا عباسقلى خان آمده قدرى نشسته ، بلند شدم به حجره خلخالى مقارن غروب رفته ملاقات و جواب وثوق الدوله را كه در جواب كاغذش داده بود به من ارايه كه محبت قلبى به شما دارم و به حضرت وزير ماليه سفارش شما در باب حقوق و شغل ادارى دادم . زنجان و خبر اشغال عثمانىها بعد نقل نمود كه زنجان هم به اشغال قشون عثمانى درآمد و فردا در جريده مىنويسند . چون قبل از ظهر كاغذ زنجان كه هشتم [ ماه ] هرچه اتباع متفقين و بانك و غيره بود ، حتى الاغ‌هاى رعيت‌ها را براى فرار و حمل اثقال خود مىگرفتند ، از آقا شيخ على پسر آقا شيخ مهدى تبريزى شنيدم . توصيه خلخالى و خنده قلبى من بعد آقاى خلخالى فرمودند شما [ كه ] با مشاور الممالك همسايه [ هستيد ] ، بينتان چطور است ؟ گفتم از او بدم مىآيد . فرمودند من به شما مىگويم كه از او به يك بهانه ملاقاتى بفرماييد . گفتم خيلى سخت است . گفت خير ، برويد . در دلم خنديدم ، ديدم آقا خيلى مشتبه است . گفتم چشم يك كارى خواهم كرد . گفت زودتر ، چون شايد رييس الوزراء بشود با شما بينش خوب باشد . بنده گفتم « ما فرحنا بابليس كيف باولاده ؟ » من با كسانى كه رييس الوزراء شده و هستند اعتنايى ندارم ، و حال آنكه [ با آن‌ها ] خصوصيت داشته و دارم ، چه جاى آنكه كسى كه بعد مىخواهد بشود ؟ !