سيد محمد كمره اى

554

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

شايعه كشته شدن محمد ولى خان سپهسالار شاهزاده محسن ميرزا رسيد ، خبر داد كه عصر خبر رسيد سپهسالار در جنگ كه با دو طرف مىكرد ؛ يكى با مازندرانىها امير مؤيد و يكى با جنگلىها ، كشته شده . گفت خبر را از نايب عبد الله خان شنيده‌ام . بعد مرآت الممالك رسيد و اظهار كرد كه از جهت استخلاص مشكوة و ارداقى يعنى كشته شدن آن‌ها بايد مردم ، تجار و عيالات آن‌ها به خانه آقا سيد كمال بروند او را تحريك به تقاضاى از شاه نمايند . مشاور و خيال رياست‌وزرايى مشاور الممالك هم از قرارى كه باصر السلطنه مىگفت چون خيال رياست وزرايى دارد ميل كرده كه با شما مربوط باشد . من به باصر السلطنه گفتم نمىشود به كمره‌اى گفت منزل مشاور برود ، ليكن براى اينكه مشاور را توى كار بيندازيم و باعث استخلاص محبوسين و معاش عيالات مقتولين را فراهم بياورد شما همراهى نماييد كه اگر خانه شما آمد اعتنا به او بنماييد . قرار شد فردا صبح هم من بروم منزل آقاى مرآت . بعد ايشان رفته ، اقتدار الدوله توى مغازه خلخالى بود كه من هم بغتتا وارد شده بناى مذاكرات شوخى جدى را باهم نموديم . قضيه ژاندارمه كمره و شكستن سر و دست مردم بيچاره و علما را نقل نمودم و گفتم از ترس آنكه مبادا تحريك شرارت آن‌ها را عداوتا به من بنماييد باوجود تلگرافات متعددهء آن‌ها ، چون به توسط و به اسم من بود نزد شما نفرستادم . نصير الدوله و استرحام اجزاء وزارتخانه علوم و قبول استعفاى غلط بعد آقا شيخ محمد على طهرانى گفت به دو ورود نصير الدوله به وزارت معارف چون شش ماه بود حقوق به آن‌ها نرسيده بود عريضه‌اى عموما به وزير نوشته كه از شدت بىمعاشى ديگر قوه و رمق آمدن را در هفته آتيه نخواهم داشت . او هم جواب نوشته بود كه استعفاى همه را قبول نمودم . تمام اعضا به خشم آمده كه ما استرحام نموديم نه استعفا . بعد مذاكره انفصال دكتر على خان از رياست معارف و دكتر خليل خان به جايش شد . من گفتم به جهت اينكه برادر متين السلطنه بود . گفت نصير الدوله يك اظهارى كرد كه من متقاعد شدم . گفت