سيد محمد كمره اى
552
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
حتى پياده به وزارتخانه مىآيم كه چهار هزار هم كمك بشود معذلك از شدت گرانى باز مبلغى خرجى دارم و ابدا هم توى خانه يكريزه برج و مهمل كارى نمىكنند . درونم گفتم ماهى هزار تومان حقوق و لابد مداخل و هداياى وزارتى و اين امساك ، به آقا ببين چقدر بد مىگذرد ، و ليكن عيالات محبوسين ، خانواده چند نفرى ، بيست تومان آنها را بس است و مىتوانند زندگى نمايند . بعد بلند شده از خيابان ناصريه آمده ، رضا قلى خان را ديدم . گفت به محبس مىروم . گفتم به قاضى و عماد بگويد فقط به جهت شما 25 و 20 تومان تصويب شد كه به عيالات شماها بدهند . بعد نزد حكاك آمده ، چهار هزار بقيه طلب مهر اسم خود را دادم . به بازار آمده ، حجره آقا ميرزا مهدى آقايى آمده ، نبود ، با وثوق شريكش و يك نفر ديگر قدرى صحبت مازندران و گرفتارى و استخلاص شيخ عابدين و ناخوشى او را بيان نمود مشاور الممالك او را مستخلص نمود . بعد به خانه آمده ناهار با احمد و بتول و ننه اسماعيل آبگوشت و قدرى چلو و مسماى بادمجان خورده خوابيدم . بعد از خواب بغتتا تجلى و معظم السلطنه گنبد قابوس آمدند . از تجلى پرسيدم كى آمديد ؟ گفت روز عيد و در چهارم ، پنجم ماه از استرآباد خارج شديم . بعد معلوم شد كه هردو ناهار در خانه آقا سيد هاشم پهلوان بودند و از من پرسش حال او و اقتدار را نمودند . گفتم بد هستند . تفصيل كشته شدن سعاد السلطنه در استرآباد و متهم شدن خودش و ضياء حضور و ابو الفتح خان و رييس تحديد و رشيد السلطان را به قتل او و مذمت زياد از ميرزا على اصغر خان امين ماليه استرآباد برادر اقتدار الدوله را نقل كرد . معظم هم تفصيل اسلامبول و حقه زدن احتشام السلطنه به نظام السلطنه كه اول باهم محرمانه يكى شدند ، و ليكن به همديگر اطمينان دارند كه دوست و دشمن همديگر چون بايد بشناسند از همديگر هرقدر بگويند نرنجند . بالاخره نظام السلطنه فهميد كه احتشام السلطنه پدر او را درآورده و پا به او زده . بعد يك به غروب باهم بلند شديم و چون من بايد به منزل مرآت الممالك مىرفته ، منتظر بود ، عذر از آقايان خواسته باهم بيرون آمديم . معظم هم قدرى از مشاور الممالك كه من از طرف او قول دادم كه موافقت با متحدين بنمايد به قونسول عثمانى . او هم قول مرا پذيرفت و مرا به مساعدت مشاور اطمينان داد