سيد محمد كمره اى
551
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
حكم ارزاق بعد شرحى از جهت ارزاق بيان كرد كه كابينه چقدر گرفتار شده ؛ اگر مىخواست ملاحظه نكند و بالكليه واگذار نمايد به مردم ، به قدرى اجناس را مردم ملاك و محتكر و نانواها بالا مىبردند كه مردم از گرسنگى مىمردند و چطور دولت بنشيند و تماشاى جنازههاى مردم را بنمايد . لابد قرار آخر و تصميم اين شد كه كليه اجناس حومه طهران را خودش تصرف نمايد و خريدارى نمايد ، در پنج هزار خروار اول هركس فروخت از قرار گندم چهل ، و جو سى تومان . در پنج هزار خروار دويم گندم سى و هشت ، جو بيست و هشت تومان . در پنج هزار خروار سيّم گندم سى و شش ، جو بيست و شش تومان . همين قسم تا برسد گندم سى تومان و جو بيست تومان . حالا ببينيد چقدر فراوان مىشود . در صورتى كه حكم هم نموديم كه هركس جنس خود را از حومه طهران به خارج حمل نمايد جنس او را دولت ضبط مىنمايد . گفتم حالا كه من مبتلا هستم و نان دستم نمىآيد و گندم از خارج به قدر سه خروار خوراك خود حمل به شهر مىخواهم بنمايم چه كنم ؟ گفت دولت تأمين به شما مىدهد . ديگر چه احتياجى داريد گندم را به دولت بدهيد ؟ گفتم من تأمين به دولت و بقاى او ندارم . اگر افراد هيئت مطمئن به خود و بقاى به مقام خود را دارند تأمين و ضمان شخص بدهند . من گندم خود را به آنها مىدهم . دبير الملك و محبت براى حقوق مجلس كلوب و مساوات بعد صحبت از رفاقت شد . گفتم آن هم دروغ است ، به جهت اينكه مساوات و شما از سى سال [ پيش ] چه مقامات دولتى داشتيد و حالا سه سال است او رفته و وضع جمعيت او و بىمخارجى او را شما مىدانستيد ، ابدا به روى خود نياورديد . اين حرفها را هم من دروغ مىدانم . گفت همچه پيشنهاد كردم كه ارباب كيخسرو حقوق پسافتاده مجلس آنها را بدهد . چون دولت يكمرتبه نمىتواند بدهد . از اين جهت مثل كلوب و مساوات را ارباب بايد يك مقدار كمى از اين دو نفر را به موجب تصويبنامه تقاضا نمايد تا من از وزير ماليه كارى بكنم كه متدرجا به خانواده آنها بدهند . بعد آقاى دبير به قدرى از سختى خودش نقل كرد كه من يك پول نفله ندارم ،