سيد محمد كمره اى

549

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

[ امور روزانه ] يكشنبه پانزدهم « 1 » . - صبح بعد از چايى آقا سيد تقى گفت شنيده‌ام امير حشمت از سمنان به زيارت خراسان مىرود ، توصيه مرا پستا بفرستد كه به او برسد . گفتم اگر خودش بماند و باشد در سمنان توصيه مفيد است و الا چه فايده ؟ سيد تقى هم براى اين‌كه بهانه ماندن به طهران دستش باشد و نمىدانم چه كارى دارد اين اظهار را نمود كه من كاغذ را كه فرستادم اگر امير حشمت هم نرفتنى باشد آن‌وقت بگويد حالا كه من كاغذ را نبردم و شما فرستاديد ببينم جواب چه مىآيد . ملاقات عماد و ارداقى در زندان بعد از خانه بيرون آمده سوار واگون شده به نظميه رفته ، بعد از اجازه از رييس محبس ، مرا به اطاق‌هاى محبس برده عماد و ارداقى را نزد من آوردند . قضيه سه روز قبل كه به نصير الدوله پيغامات را دادم و فورا به وثوق الدوله رسانيد و جواب آورد كه اسامى عيالات محبوسين را بنويسيد و بياوريد و تكليف خود محبوسين هم تا سه روز ديگر معين مىشود نقل نمودم . خبرهاى شكست انگليسىها در بادكوبه و فرار آن‌ها به رشت و انزلى و قضيه حمله عثمانىها در نزديكى زنجان و راه كردستان و گروس و عقب‌نشينىهاى انگليسىها و هيجان مردم به جهت اسكناس‌ها همه را نقل نمودم . بعد گفتند كه عيالات منشىزاده و ابو الفتح‌زاده را نمىدانيم . عيالات عماد سه نفر ، من هم سه نفر ، لله هم دو نفر و سايرين را هم تكليفشان اگر خدا نكرده حبس شد آن‌وقت اسامى آن‌ها را هم معين بداريد . وزرا و معاش عيالات محبوسين بعد بيرون آمده در ميدان توپخانه دبير الملك را پياده ديدم به‌سمت [ وزارت ] فوايد مىرود . سلام و تعارفى شد ، به بالاخانه‌هاى عامه‌ام برد ، دو چايى خورده ، صحبت‌ها را راجع به اينكه عيالات محبوسين بىمعاش مانده‌اند نمودم . مذكور داشت كه من پيشنهاد كردم چون بايد اين بيچاره‌ها كه بىمعاش مانده‌اند ملاحظه

--> ( 1 ) . دفتر بيست و پنجم . تاريخچه از پانزدهم ذيحجة الحرام تا بيست و چهارم ذيحجه 1336 .