سيد محمد كمره اى
540
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
سيد المرسلين و اعيان و تجار تبعه غير متدينين مىشود ، چرا اداره نمىكنند كه تمام اطفال ايرانى از اين محل مىتوانند داراى مدارس شوند . ثانيا لازم نكرده كه اربابان دواير دولتى اينقدر گزاف حقوق بگيرند و آنوقت اعانه براى مدارس بدهند ؛ « لا تزن و لا تتصدق . » ثالثا هرمملكتى از اول قدم آنچه براى معارف از ماليات دولتى مصرف لازم دارد او را مقدم مىدارند ، بعد بودجههاى دواير ديگر را ملاحظه مىنمايند . من به نصير الدوله گفتم اگر اين حرف شما واقعيت دارد من در كمره محل موقوفه عمده دارم كه توليت آن با من است و چون اولياى اين زمان ابدا غير از چپاول خودشان مقصدى ندارند من هم سالهاست سكوت نمودهام و اظهار به اوليا نكردهام . اگر وزيرى پيدا مىشد كه مطمئن از بىطمعى او بودم ، اين اظهار را مىكردم . گفت من حاضرم . قرار شد يك روز بيايد منزل من يا من بروم منزل او ، اسناد را ارايه نمايم . خلخالى و حقوق دولت بعد يك به غروب بيرون آمده ، آقاى خلخالى بهسمت ماليه مىرفت و كاغذى به وثوق الدوله نوشته بود كه چرا بايد حقوق ايام مهاجرت مرا ندهند و حال آنكه به سايرين دادهاند و چرا نبايد ترتيب امر ادارى من بىتكليف مانده باشد ؟ قدرى صحبت نموديم و تفصيل اينكه براى معاش عيالات محبوسين آمده بودم كه وثوق الدوله را ببينم ، نصير الدوله را ديدم . گفت بگذار تا عيالات آنها بميرند تا حس انتقام پيدا نمايند . عرض نمودم زن و بچه حس انتقام چه مىفهمند ؟ فرمودند سايرين بفهمند . گفتم از مردن آنها سايرين چه خواهند فهميد . اين حرف آقاى خلخالى را اساسا پسنديدم ، اما آقاى خلخالى حق گفتنش را نداشت ؛ چه كسى كه خودش با اينهمه بىاعتنايى دولت به او و نبودنش مدتها زمان و تمرد به امر دولت حاضره و اظهار وطنپرستى ، مطالبه حقوق ادارى كه دو سال هم نبود مىنمايد و مقايسه به حال سايرين مىكند كه آنها چون گرفتهاند من هم بايد بگيرم و هيچ ملاحظه نمىكند كه سايرين خيانت دوآتشه كرده و مىكنند ؛ اول وطنپرستى با دخول به ادارات دولتى چون غيرممكن است ، لذا هيچ خادم وطن نبايد داخل در كارهاى دولتى