سيد محمد كمره اى
528
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
دادن نظميه عراق به حبيب المجاهدين بعد در خيابان حبيب المجاهدين را ديده باهم صحبتكنان تا درب دكان استاد حسن خان نجار رفته به ما چايى داد با حبيب خورديم . حبيب گفت چهارشنبه پنجشنبه بهسمت عراق حركت مىكنم و از طرف وزارت داخله نظميه آنجا را به من دادهاند و ماهى هفتاد تومان حقوق من است و به سردار اسعد هم از طرف سردار جنگ توصيه شده . من هم گفتم كه به سردار اسعد توصيه شما را مىنمايم . بعد ايشان رفته من هم در ميدان توپخانه آمده مقدمه آتشبازى را چون شب عيد بود تهيه كرده بودند . چشمم چون به چوبه دار افتاد ياد دو نفر دار آويخته غريب را نمودم ، درونم بناى آتشبازى را گذاشت . رفتم درب خانه مادر حسين لله كه پنج تومان از اين پانزده تومان سردار جنگ را به او بدهم تا آنكه عوضش را از پولى كه بيان الدوله وعده گذاشته روى او بگذارم . بعد پشيمان شده گفتم پول عماد به خود عماد ؛ مال آنها هم رسيد به خودشان مىدهم . دردسرهاى تهيه گندم بعد مقارن غروب به خانه مشير اكرم رسيده در زيادى زدم تا در باز شد ، رفتم . آقاى مشير اكرم هم بودند . گفتم آمدم كه با احمد شخصا گندم ببريم . دو كيسه حاضر است هريكى چهار من الى شش من بريزند با واگون براى احتياط كه مبادا بگيرند خودمان مىبريم . امروز هم باوجود اينكه دولت اعلان كرده بود هركس جواز داشته باشد متعرض جنس او نمىشوند [ شخص ] با جوازى هم كه جنس وارد كرده بود جنسش را به انبار دولتى بردند . بعد آقابزرگ كه معتمد الدوله سفارش نموده بود كه پنجاه من گندم خوب از گندم توى اطاق بدهد مشير اكرم سفارش نمود كه بيايد ده دوازده من گندم از آن گندمها بدهد و گفت امروز نمىشود ، فردا . گفتم چون به اين نيت از خانه آمدم حال دست خالى برگردم خوب نيست . فردا هم مىآيم چون از ترس اينكه بار حمال نمايم و در راه دولتيان بگيرند ناچارم خورد خورد با واگون ببرم . بعد گفت گندم آن اطاق بايد يك نفر عمله و يا حمال گرفت كه گندم اطاق جلويى را عقب بزنيم تا درب آن اطاق را بشود باز نمود . گفتم من خودم حاضرم عقب بزنم . گفت خيلى سخت است . گفتم پس چهطور ديروز گندم شبل الدوله را