سيد محمد كمره اى
522
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
زنها چيزى همراه نداشتند . آنها را صاحب غصه مىديدم ؛ يكى آنكه چرا كسانش به اين قسم در حبس و زجر گرفتار ، يكى آنكه چيزى نتوانسته است تهيه نمايد كه در موقع ملاقات محبوسش دست خالى نيامده باشد . قدرى در دالان فكر حال آنها را مىنمودم به قدرى رقت نمودم كه بىاختيار ديدم گريهام گرفت . خود را به صدمات از حال گريه منصرف كه خداوندا همين قسم كه فلان الدوله و فلان اعيان يا علما يا تجار يا زنها و دخترهاى آنها علاقمند به شوهر و برادر و پسر خودشان هستند و آنها را دوست مىدارند اينها هم همين قسم . آيا سزاوار است كسانى كه به ظلم و تعدى اين اعيان و وزراء ناچارا دزد يا جانى شدهاند ، يا از شدت هرجومرج مملكت كه نتوانسته است حقوق خود را استيفاء نمايد خلافى از او ظاهر گشته ، يا كسانى كه از شدت غيرت دينى يا وطنى مرتكب امورى شدهاند كه مقصر پلتيكى شدهاند و آنها را مبتلا به اين محبس و صدمات نمودهاند ، كانه آنها را مطابق قانون بعد از بيست چهار ساعت اخطار به تقصير و استنطاق و محاكمه مىكنند و نه [ به ] اهل و عيالات آنها كه بىكفيل ماندهاند معاش مىدهند ، نه ده روز ، نه يك ماه بلكه شايد تا سال و بيشتر بكشد كه تكليف آنها را معين نمىكنند و عيال و اطفالشان كه باوجود مردشان چندان معاش به آنها نمىرسيد ، حالا كه بىمرد شدهاند و بايد متصل به اين طرف و آن طرف بدوند و عجز و لابه و تملق نمايند كه مردم بلكه توسط و كارى به جهت آنها بكنند ، يا رشوه يا طمع هم مردم دارند كه از مثل همچو اشخاص دخلى بنمايند ، چيزى به قدر خوراك خودشان گير نمىآورند كه سير شوند . اگر هم چيزى گير بياورند از گلويشان پايين نمىرود ، به هزار ذلت از خودشان مىبرند و جمع مىكنند كه اقلا هفتهاى دو مرتبه كه به ديدن حبسى مىآيند يك چيز خوراكى به جهت اين محبوس كه در محبس به او بد مىگذرد چيزى آورده باشند ، آن هم درب محبس دو ساعت سه ساعت با كمال عجز و ذلت نشسته كه رييس محبس اجازه دخول به آنها بدهد كه چند دقيقه بروند محبوس خود را ببينند ، ملتفت اين نكته و صدمه نمىشود كه چقدر ذلت دارد ، مگر كسى كه خودش در حق محبوسش و كسش مبتلا شود . واقعا به قدرى دلم آتش گرفت كه لبهايم را به سختى گزيدم كه از خيال منصرف شوم ، يك نفر هم اگر از خارج با آنها دوست باشد يا رقت قلب او را