سيد محمد كمره اى

509

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

نموده ، دو به ظهر اداره محاكمات به جهت احوال‌پرسى مشير اكرم . گفتند چون محاكمات مختل و بىرييس است او نيامده . به وزارت داخله رفتم . مجددا به بيان الدوله تاكيد در صدور حكم به رييس ژاندارمرى قم كه تنبيه ژاندارمرى كمره را به واسطه صدماتى كه به آقا مرتضى و آقا ميرزا عبد الحسين زده بنمايد . توصيه نشود بهتر است بعد بيرون آمده ، پدر موسى خان خياط مرا ديده التماس نمود كه پسرم را به سعايت ميرزا على اكبر ساعت‌ساز كه به نظميه گفته موسى خان پريروز اسباب تهييج مردم را براى امر نان فراهم آورده گرفته‌اند و به نظميه نمره يك محبوس است . گفتم مىترسم توصيه او بيشتر امتداد حبس او را فراهم آورد . بعد بيرون آمده سوار واگون شده به خانه مشير اكرم برحسب استخاره رفتم خودش نبود . قصد مراجعت كردم . سركوچه شاهزاده معتمد الدوله را ديده خيال رفتن منزل معتضد الملك را كه مشير اكرم هم آنجا بود داشت . بعد موقوف . ناهار را باهم خورده ، صحبت اينكه الحمد لله عمل تقسيم تركه عصمت السلطنه را بين مشير اكرم و عظيم الدوله و معتضد الملك تمام كرديم و مقصودآباد قرب حضرت عبد العظيم سهميه عظيم الدوله شد و لابد او بايد او را بفروشد . قيمت به بيست هزار تومان شده اما چهارده هزار تومان خوب ارزش دارد . ليكن مشير اكرم قصد خريد او را [ به قيمت ] بخس « 1 » به ده هزار تومان ، يازده هزار تومان بيشتر ندارد و مىترسم از جهت خيال او معامله ده را براى شما صحبت نمايم . مشير اكرم مىرنجد . شراكت ملكى گفتم اولا اينكه من قوه چهارده هزار تومان را ندارم . فقط هشت ، نه هزار تومان تمام املاك من بشود . و ثانيا اينكه سابق خود مشير اكرم خيلى اظهار ميل مىكرد كه اگر مقصودآباد سهميه او شد من كار مىكنم شما او را بخريد . گفت آن‌وقت خودش پول نداشت . حالا به واسطه اينكه بقيه قيمت دوده كه سابقا فروخته و

--> ( 1 ) . خيلى ناچيز و ارزان .