سيد محمد كمره اى
510
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
قدرى پول از قدس السلطنه خودش مىخواهد بخرد . اما مىترسم اين ده نه گير خودش بيايد و نه گير شما بيايد . اما من خيلى ميل دارم اين ده مقصودآباد از عظيم الدوله ، شما و ايران السلطنه و مشير اكرم تثليثا بخريد و آباد نماييد . گفتم من حاضرم . بازداشتىهاى اغتشاش نان بعد اظهار داشت كه گندمهاى مرا امروز هم در ميدان اداره خبازخانه گرفته و از قرار چهل و هشت تومان وجه او را داده . در جريده هم امروز نوشته بودند كه آرد هرقدر و تا يك خروار گندم متعرض نشوند ، اما زيادتر را متعرض . پنجاه من هم گندم خود معتمد الدوله گفت حاضر است براى شما ، بدهيد ببرند . بعد مقارن غروب او قصد شميران كه شنبه باز بيايند . من هم دكان شيخ حسين گيوه فروش كه رد مىشدم [ ديدم ] ميرزا عبد الله خياط ، محسن ميرزا و دو نفر ديگر بوده [ وارد شدم ] اظهار داشتند كه امروز عصر شيخ عابدين حمامى را هم مثل موسى خان به اسم هرزگى و تهييج امر نان پريروز گرفته و به نظميه بردند و در آنجا حبس است . اين چه وضعى است كه ميرزا على اكبر و چند نفر ديگر اين قسم سرما بياورند . گفتم چرا بايد شما با آن دسته طرفيت شخصى پيدا كنيد كه باعث اين كارها شود ؟ بعد محسن ميرزا گفت خوب است جمع شويم و برويم بگوييم كه ما عقيده به تشكيل نداريم ، آنها كه مىگويند جمعيت دمكرات چنين و چنان ، خودشان چند نفرى هستند و . . . من گفتم رفتن شماها نزد وثوق الدوله ليكن ، به ملايمت و [ گفتن ] اينكه سايرين به اشتباهكارى چون عداوت شخصى به ما دارند [ ما را ] متهم مىنمايند ، خوب است امر به رسيدگى نماييد . اگر صحيح است حبس شوند و الا چرا بىتقصير به ماها صدمه بزنند . براى تأمين معاش عيالات و اطفال محبوسين بعد آقا شيخ حسين گفت خوب است آقا ميرزا طاهر و آقا شيخ ابو طالب و شما نزد وثوق الدوله برويد و اين مطالب را بيان كنيد . گفتم من در دو هفته قبل يك مرتبه رفتم و در موضوع اطفال و عيالات محبوسين كه معاش ندارند صحبت