سيد محمد كمره اى
490
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
تحبيبى از انگليسىها ميرزا رضا هرچه به تدين اصرار و اظهار مىنمايد كه معايب پلتيكى دارد ، تدين و رفقايش اصرار براى صرفه صلاح به موليتر رأى مىدهند و فقط مخالف ميرزا رضا بود . موليتر بلجيكى تابع اوامر انگليس ، البته تحبيبى از انگليسىها در قلوب ايرانىها و طهرانىها مىشود كه به مجرد اختيار امر نان با انگليسىها و اسم آنها نان فراوان شد . حالا بعد به سرما چه خواهند آورد و كارهاى آذرى هم در اين چندروزه كه هم از دويست هزار تومان اعتبار دولت براى خريد گندم در خارج شهر به قيمت گزافى و سختگيرى در جنسها كه به شهر وارد مىشود و نرخ ارزان گذاشتن به آنها كه جنس وارد نشود تا آنكه وقتى كه به انگليسىها بدهند همه مردم راضى بشوند ، همه نكته و لطيفه كه « لا يعلمها الا الراسخون فى علوم البريطانيا . » بعد به دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، اظهار داشت كه آقا نصر الله به شهر آمده بود و مىگفت پريشب در حضرت عبد العظيم خيلى گردش كردم شما را پيدا نكردم و ملك الشعراء به اعتماد برادر من گفته بود كه چرا آقا نصر الله با من ضديت مىكند و از من و ساير تشكيليون بد مىگويد . بعد صفر على خان آدم صمصام السلطنه رسيد كه وعده شما را دو ساعت به ظهر مانده فردا به صمصام دادم ، او هم منتظر است كه شما برويد . بعد اكبر آقاى تويسركانى رسيد باهم حركت نموديم . حكميت دردسر آفرين در بين راه آقا ميرزا داود خان رسيد . گفت آقاى مستوفى به اصرار واداشت كه در محكمه مبارزه مصدق السلطنه با فهيم الدوله و ترجمان الدوله من هم يكى از حكمها و مصدقين باشم . فقط نتيجه اين شد كه ترجمان الدوله و فهيم الدوله كه حالا طرف صحبت با اين كابينه واقع شدهاند بايد طرف عداوت آنها واقع بشوم ؛ مجازاتى كه نيست و حالا من دچار اشكالات بايد بشوم . يادم رفت آنچه را كه صبح از معاون السلطنه شنيده بودم كه آقا ميرزا داود خان حضور وثوق الدوله مشرف شده بود كه من و برادرم ميرزا حبيب الله خان از چاكران مخصوص حضرت اشرف خودمان را مىدانيم .